و.ک(103،1)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***..................................................................................
پ ن:
بهمن: منش نیک
اردیبهشت: بهترین اشه(راستی)
شهریور: شهریاری نیک
سپندارمذ: بردباری مقدّس
خرداد: برکت و فراوانی
امرداد: بیمرگی. نام شش امشاسپند(جاویدانان مقدّس) است که تجلّی صفات دادار اورمزد هستند.
گاهی خود اورمزد و گاهی ایزد سروش را هفتمین امشاسپند به شمار آوردهاند.
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(104) - اصطلاح ِ "نگاه ِ چپ به کسی انداختن"، در شاهنامه ی فردوسی .
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
اصطلاح ِ "نگاه ِ چپ به کسی انداختن".
***
فرمان افراسیاب به گرسیوز، در بدار کشیدن بیژن:
ببر همچنین بند بر دست و پای/هم اندر زمان زو بپرداز جای-
بفرمای داری زدن پیش در/که باشد ز هر سو برو رهگذر-
نگون بخت را زنده بر دار کن/وزو نیز با من مگردان سخن-
بدان تا ز ایرانیان زین سپس/"نیارد بتوران نگه کرد کس"-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(103) - اصطلاح ِ "دشمن شاد شدن"، در شاهنامه ی فردوسی .
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
اصطلاح ِ "دشمن شاد شدن".
***
بیژن:
دریغا که شادان شود دشمنم/چو بینند بر دار روشن تنم-
بهادر امیرعضدی
و.ک(072,3)
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***در پرده گویی ِ "عیان ترین بی حاجت ِ بیان" حکیم فردوسی طوسی، در سروده های "اروتیک" شاهنامه - بخش سوم - بیژن و منیژه
***
بی پروا ترین حس و غریزه ی "حیوانی ِ" انسان، پیچیده در چادر شب ِ عفاف و شرم ِ حکیم طوس.
***
اروتیسم و حجب قلم ِ حکیم فردوسی طوسی، در داستان بیژن و منیژه.
***
جلوه ی "تمنّا" در نگاه خواهنده ی منیژه در بیژن:
بهادر امیرعضدی
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 17 - زال و رستم از دید کیخسرو
***
رستم از دید کیخسرو:
کسی را که رستم بود پهلوان/سزد گر بماند همیشه جوان-
پرستنده چون تو ندارد سپهر/ز تو بخت هرگز مبراد مهر-
رستم از دید کیخسرو:
برستم یکی نامه فرمود شاه/نوشتن ز مهتر سوی نیکخواه-
که ای پهلوان زادهٔ پر هنر/ز گردان لشکر برآورده سر-
دل شهریاران و پشت کیان/بفرمان هر کس کمر بر میان-
توی از نیاکان مرا یادگار/همیشه کمربستهٔ کارزار-
ترا داد گردون بمردی پلنگ/بدریا ز بیمت خروشان نهنگ-
جهان را ز دیوان مازندران/بشستی و کندی بدان را سران-
چه مایه سر تاجداران ز گاه/ربودی و برکندی از پیشگاه-
بسا دشمنان کز تو بیجان شدست/بسا بوم و بر کز تو ویران شدست-
سر پهلوانی و لشکر پناه/بنزدیک شاهان ترا دستگاه-
همه جادوان را ببستی بگرز/بیفروختی تاج شاهان ببرز-
چه افراسیاب و چه شاهان چین/نوشته همه نام تو بر نگین-
هران بند کز دست تو بسته شد/گشایندگان را جگر خسته شد-
گشایندهٔ بند بسته توی/کیان را سپهر خجسته توی-
ترا ایزد این زور پیلان که داد/دل و هوش و فرهنگ فرخنژاد-
بدان داد تا دست فریاد خواه/بگیری برآری ز تاریک چاه-
و
توی پهلوان کیان جهان/نهان آشکار آشکارت نهان-
گزین کیانی و پشت سپاه/نگهدار ایران و لشکر پناه-
زال و رستم، از دید کیخسرو:
چو بشنید خسرو ز دستان سخن/یکی دانشی پاسخ افگند بن-
بدو گفت کای پیر پاکیزه مغز/همه رای و گفتارهای تو نغز-
ز گاه منوچهر تا این زمان/نهای جز بیآزار و نیکی گمان-
همان نامور رستم پیلتن/ستون کیان نازش انجمن-
سیاوش را پروراننده اوست/بدو نیکویها رساننده اوست-
سپاهی که دیدند گوپال او/سر ترگ و برز و فر و یال او-
بسی جنگ ناکرده بگریختند/همه دشت تیر و کمان ریختند-
بپیش نیاکان من کینهخواه/چو دستور فرخ نماینده راه-
وگر نام و رنج تو گیرم بیاد/بماند سخن تازه تا صد نژاد-
بهادر امیرعضدی