بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 12 - رستم، از دید پیران ویسه
***
رستم از دید پیران ویسه:
بدو گفت پیران که این خود مباد/که او آید ایدر کند رزم یاد-
یکی مرد بینی چو سرو سهی/بدیدار با زیب و با فرهی-
بسا رزمگاها که افراسیاب/ازو گشت پیچان و دیده پرآب-
یکی رزمسازست و خسروپرست/نخست او برد سوی شمشیر دست-
بکین سیاوش کند کارزار/کجا او بپروردش اندر کنار-
ز مردان کنند آزمایش بسی/سلیح ورا برنتابد کسی-
نه برگیرد از جای گرزش نهنگ/اگر بفگند بر زمین روز جنگ-
زهی بر کمانش بر از چرم شیر/یکی تیر و پیکان او ده ستیر-
برزم اندر آید بپوشد زره/یکی جوشن از بر ببندد گره-
یکی جامه دارد ز چرم پلنگ/بپوشد بر و اندر آید بجنگ-
همی نام ببربیان خواندش/ز خفتان و جوشن فزون داندش-
نسوزد در آتش نه از آب تر/شود چون بپوشد برآیدش پر-
یکی رخش دارد بزیر اندرون/تو گفتی روان شد که بیستون-
همی آتش افروزد از خاک و سنگ/نیارامد از بانگ هنگام جنگ-
ابا این شگفتی بروز نبرد/سزد گر نداری تو او را بمرد-
چو بشنید کاموس بسیار هوش/بپیران سپرد آن زمان چشم و گوش-
رستم از دید پیران:
چو بشنید گودرز بر پای خاست/بدو گفت کای مهتر راد و راست-
ستون سپاهی و زیبای گاه/فروزان بتو شاه و تخت و کلاه-
سر مایهٔ تست روشن خرد/روانت همی از خرد بر خورد-
وصف رستم از زبان پیران به خاقان چین در جنگ هماون:
بیامد بخاقان چنین گفت باز/که این رزم کوتاه ما شد دراز-
هرآنگه که او جنگ و کین آورد/همی آسمان بر زمین آورد-
نه چنگ پلنگ و نه خرطوم پیل/نه کوه بلند و نه دریای نیل_
بسنده ست با او به آوردگاه/چو آورد گیرد به پیش سپاه-
یکی رخش دارد بزیر اندرون/که گویی روان شد که بیستون-
کنون روز خیره نباید شمرد/که دیدند هر کس ازو دستبرد-
یکی آتش آمد ز چرخ کبود/دل ما شد از تف او پر ز دود-
بهادر امیرعضدی
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 11 - رستم، از دید گودرز
***
رستم، از دید گودرز:
بدو گفت گودرز کای پهلوان/هشیوار و جنگی و روشنروان-
همی تاج و گاه از تو گیرد فروغ/سخن هرچ گویی نباشد دروغ-
تو ایرانیان را ز مام و پدر/بهی هم ز گنج و ز تخت و گهر-
چنانیم بیتو چو ماهی بخاک/بتنگ اندرون سر تن اندر هلاک-
چو دیدم کنون خوب چهر ترا/همین پرسش گرم و مهر ترا-
مرا سوگ آن ارجمندان نماند/ببخت تو جز روی خندان نماند-
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (70) - پند رستم در وصف به بند کشیده شدن کاموس کشانی
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند رستم در وصف به بند کشیده شدن کاموس کشانی:
چنین است رسم سرای فریب/گهی در فراز و گهی در نشیب-
بایران همی شد که ویران کند/کنام پلنگان و شیران کند-
به زابلستان و به کابلستان/نه ایوان بود نیز و نه گلستان-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(97) - اصطلاح ِ "دل بد مکن، یا بد به دل راه نده" در شاهنامه ی فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
رستم در سرآغاز نبرد هماون، بر فراز کوه هماون می رود تا انبوهی سپاهیان تورانی به سپهسالاری کاموس کشانی را برانداز کند.
***
اصطلاح ِ دل بد مکن، یا بد به دل راه نده:
بران کوه سر ماند رستم شگفت/ببر گشتن اندیشه اندر گرفت-
که تا چون نماید بما چرخ مهر/چه بازی کند پیر گشته سپهر-
فرود آمد از کوه و دل بد نکرد/گذر بر سپاه و سپهبد نکرد-
همی گفت تا من کمر بستهام/بیک جای یک سال ننشستهام-
فراوان سپه دیدهام پیش ازین/ندانم که لشکر بود بیش ازین-
بهادر امیرعضدی
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 10 - پیران از دید طوس
***
پیران از دید طوس:
مرا شاه* ایران چنین داد پند/که پیران نباید که یابد گزند-
که او ویژه پروردگار منست/جهاندیده و دوستدار منست-
به بیداد بر خیره با او مکوش/نگه کن که دارد بپند تو گوش-
وصف پیران از زبان رستم به هومان:
ز پیران مرا دل بسوزد همی/ز مهرش روان برفروزد همی-
ز خون سیاوش جگرخسته اوست/ز ترکان کنون راد و آهسته اوست-
* شاه، کیخسرو
بهادر امیرعضدی