و.ک(039)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***چنان بود تیرش که ژوپینگران / شمردند هر تیر خشتی گران -
اسدی طوسی
یکی خشت زد بر سرین قباد / که بند کمرگاه او برگشاد -
فردوسی.
برآمد درخشیدن تیر و خشت/تو گفتی هوا بر زمین لاله کشت -
*
ببستند آیین ژوبین وران/برفتند با خشت های گران
*
همی بود رستم میان دو صف/گرفته یکی خشت رخشان بکف-
*
به بالای سرو و به نیروی پیل/به آورد خشت افگند بر دو میل
*
همی تاخت بهرام خشتی به دست/چنان چون بود مردم نیم مست
*
به پیش سپاه اندر آمد به جنگ/یکی خشت رخشان گرفته به چنگ-
*
تو اکنون همانا بکین آمدی/که با خشت بر پشت زین آمدی-
*
سپهدار هومان دمان پیش صف/یکی خشت رخشان گرفته بکف-
همی گفت چون من برایم بجوش/برانگیزم اسپ و برارم خروش-
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(96) - اصطلاح ِ " باد ِ مخالف" در شاهنامه ی فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
اصطلاح ِ باد ِ مخالف:
بدو گفت پیران که بر ماست باد/نکردست با باد کس رزم یاد-
ز جنگ پیاده بپیچید سر/شود تیره دیدار پرخاشخر-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
گلایه ی گودرز از کین ورزی اختر روزگار، در نبرد هماون:
سپهدار گودرز بر تیغ کوه/برآمد برفت از میان گروه-نزادی مرا کاشکی مادرم/نگشتی سپهر بلند از برم-
بهادر امیرعضدی
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
وصف مرگ از زبان هومان به طوس:
بدو گفت هومان که دادست مرگ/سری زیر تاج و سری زیر ترگ-
اگر مرگ باشد مرا بیگمان/به آوردگه به که آید زمان-
بدست سواری که دارد هنر/سپهبدسر و گرد و پرخاشخر-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (69) - پند طوس به گودرز
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند طوس به گودرز:
ور ایدون کجا داور آسمان/به شمشیر بر ما سر آرد زمان-
ز بخش جهانآفرین بیش و کم/نباشد مپیمای بر خیره دم-
مرا مرگ خوشتر بنام بلند/ازین زیستن با هراس و گزند-
و
بدو گفت طوس ای جهاندیده مرد/هوا گشت پاک و بشد باد سرد-
مرا مرگ نامیتر از سرزنش/بهر جای بیغارهٔ بدکنش-
چنین است گیتی پرآزار و درد/ازو تا توان گرد بیشی مگرد-
فزونیش یک روز بگزایدت/ببودن زمانی نیفزایدت-
بهادر امیرعضدی