برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

گستاخی بیژن

و.ک(109)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
گستاخی بیژن
***
گیو به تژاو:
تو این اندکی لشکر من مبین/مراجوی با گرز بر پشت زین-
من امروز با این سپاه آن کنم/کزین آمدن تان پشیمان کنم-

بیژن به گیو:
چنین گفت بیژن بفرخ پدر/که ای نامور گرد پرخاشخر-
سرافراز و بیداردل پهلوان/به پیری نه آنی که بودی جوان-
ترا با تژاو این همه پند چیست/به ترکی چنین، مهر و پیوند چیست-
همی گرز و خنجر بباید کشید/دل و مغز ایشان بباید درید-
برانگیخت اسپ و برآمد خروش/نهادند گوپال و خنجر بدوش-
همی شد گریزان تژاو دلیر/پسش بیژن گیو برسان شیر-
خروشان و جوشان و نیزه بدست/تو گفتی که غرنده شیرست مست-
یکی نیزه زد بر میان تژاو/نماند آن زمان با تژاو ایچ تاو-
بیفگند نیزه بیازید چنگ/چو بر کوه بر غرم تازد پلنگ-
بدان سان که شاهین رباید چکاو/ربود آن گرانمایه تاج تژاو-
که افراسیابش بسر برنهاد/نبودی جدا زو بخواب و بیاد-

بهادر امیرعضدی


(95) - اصطلاح ِ "مگه به خواب ببینی" در شاهنامه ی فردوسی

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
 (95) -  اصطلاح ِ "مگه به خواب ببینی" در شاهنامه ی فردوسی 
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
اصطلاح مگر به خواب ببینی:

 مرا ایدر اکنون نگینست و گاه/پرستنده و گنج و تاج و سپاه-
همان مرز و شاهی چو افراسیاب/کس این را ز ایران نبیند بخواب-


و

همی گفت هر کس که افراسیاب/ازین پس بزرگی نبیند بخواب-

چرا کین پی افگند کش نیست مرد/که آورد سازد بروز نبرد-


و

همه بخردان و ردان سپاه/بآواز گفتند کین نیست راه-

جهاندیده پردانش افراسیاب/جز از چاره جستن نبیند بخواب-


و

سیاوش نگشتی بخیره تباه/ولیکن چنین گشت خورشید و ماه-

چنان کرد بدگوهر افراسیاب/که پیش تو پوزش نبیند بخواب-


و

جهاندار دهقان یزدان پرست/چوبر واژه برسم بگیرد بدست-

نشاید چشیدن یکی قطره آب/گر از تشنگی آب بیند بخواب-


و

چنین گفت پرمایه افراسیاب/که هرگز کسی این نبیند به خواب-

کجا چون شب تیره من دیده‌ام/ز پیر و جوان نیز نشنیده‌ام-


بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (67) - پند سرزنش آمیز بهرام گودرز به سپاهیان ایران

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (67) - 
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند سرزنش آمیز بهرام گودرز به سپاهیان ایران، بخاطر کشته شدن فرود:

بایرانیان گفت کز کردگار/بترسید وز گردش روزگار-
ببد بس درازست چنگ سپهر/به بیدادگر برنگردد بمهر-
زکیخسرو اکنون ندارید شرم/که چندان سخن گفت با طوس نرم-
بکین سیاوش فرستادتان/بسی پند و اندرزها دادتان-
ز خون برادر چو آگه شود/همه شرم و آذرم کوته شود-
ز رهام وز بیژن تیز مغز/نیاید بگیتی یکی کار نغز-

بهادر امیرعضدی

پند های شاهنامه فردوسی - بخش (66) - پند فردوسی، در رثای مرگ فرود

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (66) -  
پند فردوسی، در رثای مرگ فرود
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ  شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند فردوسی، در رثای مرگ فرود:

ببازیگری ماند این چرخ مست/که بازی برآرد به هفتاد دست-
زمانی بخنجر زمانی بتیغ/زمانی بباد و زمانی بمیغ-
زمانی بدست یکی ناسزا/زمانی خود از درد و سختی رها-
زمانی دهد تخت و گنج و کلاه/زمانی غم و رنج و خواری و چاه-
همی خورد باید کسی را که هست/منم تنگدل تا شدم تنگدست-
اگر خود نزادی خردمند مرد/ندیدی ز گیتی چنین گرم و سرد-
بباید به کوری و ناکام زیست/برین زندگانی بباید گریست-
سرانجام خاکست بالین اوی/دریغ آن دل و رای و آیین اوی-

بهادر امیرعضدی

شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 5 - گیو از زبان تخوار

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 5 - گیو از زبان تخوار  
***
گیو از زبان تخوار، مباشر فرود:

 بدو گفت کین اژدهای دژم / که مرغ از هوا اندر آرد بدم -
که دست نیای تو پیران ببست / دو لشکر ز ترکان بهم برشکست -
بسی بی‌پدر کرد فرزند خرد / بسی کوه و رود و بیابان سپرد -
 پدر نیز ازو شد بسی بی‌پسر / بپی بسپرد گردن شیر نر -
بایران برادرت را او کشید / بجیحون گذر کرد و کشتی ندید -
وراگیو خوانند پیلست و بس / که در رزم دریای نیلست و بس -


زره گیو:

 سلیح سیاوش بپوشد بجنگ / نترسد ز پیکان تیر خدنگ -