برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (67) -
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند سرزنش آمیز بهرام گودرز به سپاهیان ایران، بخاطر کشته شدن فرود:
بایرانیان گفت کز کردگار/بترسید وز گردش روزگار-
ببد بس درازست چنگ سپهر/به بیدادگر برنگردد بمهر-
زکیخسرو اکنون ندارید شرم/که چندان سخن گفت با طوس نرم-
بکین سیاوش فرستادتان/بسی پند و اندرزها دادتان-
ز خون برادر چو آگه شود/همه شرم و آذرم کوته شود-
ز رهام وز بیژن تیز مغز/نیاید بگیتی یکی کار نغز-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (66) - پند فردوسی، در رثای مرگ فرود
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستان هایش و گاه از زبان ِ دل ِ شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند فردوسی، در رثای مرگ فرود:
ببازیگری ماند این چرخ مست/که بازی برآرد به هفتاد دست-
زمانی بخنجر زمانی بتیغ/زمانی بباد و زمانی بمیغ-
زمانی بدست یکی ناسزا/زمانی خود از درد و سختی رها-
زمانی دهد تخت و گنج و کلاه/زمانی غم و رنج و خواری و چاه-
همی خورد باید کسی را که هست/منم تنگدل تا شدم تنگدست-
اگر خود نزادی خردمند مرد/ندیدی ز گیتی چنین گرم و سرد-
بباید به کوری و ناکام زیست/برین زندگانی بباید گریست-
سرانجام خاکست بالین اوی/دریغ آن دل و رای و آیین اوی-
بهادر امیرعضدی
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 5 - گیو از زبان تخوار
***
گیو از زبان تخوار، مباشر فرود:
بدو گفت کین اژدهای دژم / که مرغ از هوا اندر آرد بدم -
که دست نیای تو پیران ببست / دو لشکر ز ترکان بهم برشکست -
بسی بیپدر کرد فرزند خرد / بسی کوه و رود و بیابان سپرد -
پدر نیز ازو شد بسی بیپسر / بپی بسپرد گردن شیر نر -
بایران برادرت را او کشید / بجیحون گذر کرد و کشتی ندید -
وراگیو خوانند پیلست و بس / که در رزم دریای نیلست و بس -
زره گیو:
سلیح سیاوش بپوشد بجنگ / نترسد ز پیکان تیر خدنگ -برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(94) - اصطلاح ِ "خسته نباشی" در شاهنامه ی فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
اصطلاح خسته نباشی:
برفتند گردان همه پیش گیو/که یزدان سپاس ای سپهدار نیو-
که اسپ است خسته "تو خسته نهای"/توان شد دگر بار بسته نهای-
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
(93) - اصطلاح ِ "مرد نیستم اگر ...." در شاهنامه ی فردوسی
***
ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه
***
اصطلاح "مرد نیستم اگر ....".
***
فرود به تخوار، در مواجهه با ریونیز:
بدو گر کند باد کلکم گذار/اگر زنده ماند "به مَردَم مدار"-
به تیر اسپ، بیجان کنم گر سوار/چه گویی تو ای کار دیده تخوار-
چو از دور نزدیک شد ریونیز/بزه برکشید آن خمانیده شیز-
ز بالا خدنگی بزد بر برش/که بر دوخت با ترگ رومی سرش-
بیفتاد و برگشت زو اسپ تیز/بخاک اندر آمد سر ریونیز-
اسفندیار به ارجاسب می گوید، کسی گفته ست، اسفندیار سر آن دارد که به کین خواهی سی و شش برادر و پدر بزرگش لهراسب، بر رویین دژ بتازد و کین خود را از ارجاسب بستاند.
یکی گفت کاسفندیار از پدر/پرآزار گشت و بپیچید سر-
دگر گفت کو از دژ گنبدان/سپه برد و شد بر ره هفتخوان-
که رزم آزماید به توران زمین/بخواهد به "مردی" ز ارجاسپ کین-
ارجاسب در پاسخ به اسفندیار، (مرد نیستم اگر "مرغان هوا" بتوانند به رویین دژ رخنه و رسوخ کند):
بخندید ارجاسپ گفت این سخن/نگوید جهاندیده مرد کهن-
اگر کرکس آید سوی هفتخوان/مرا اهرمن خوان و مَردَم مخوان-
بهادر امیرعضدی