برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

جایزه بگیران ِ شاهنامه فردوسی – بخش 05 – گرگین ِ میلاد

و.ک(110,5)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
جایزه بگیران ِ شاهنامه فردوسی – بخش 05 – گرگین ِ میلاد
***
کیخسرو، همواره قدر و ارج و قُرب پهلوانان وفادارش را به نیکی و با سپاسمندی، می داند و پایمردی و همت در کنشگری ِ آنان را با هدیه و نثار پاسخ می دهد.
***
کیخسرو برای بردن پیامی نزد افراسیاب و آوردن پاسخ پیام از افراسیاب، جایزه میگذارد:

بفرمود صد دیبهٔ رنگ رنگ/که گنجور پیش آورد بی‌درنگ-
هم از گنج صد دانه خوشاب جست/که آب فسردست گفتی درست-
ز پرده پرستار پنج آورید/سر جعد از افسر شده ناپدید-
چنین گفت کین هدیه آن را سزاست/که برجان پاکش خرد پادشاست-
دلیرست و بینا دل و چرب‌گوی/نه برتابد از شیر در جنگ روی-
پیامی برد نزد افراسیاب/ز بیمش نیارد بدیده در آب-
ز گفتار او پاسخ آرد بمن/که دانید از این نامدار انجمن-
بیازید گرگین میلاد دست/بدان راه رفتن میان راببست-
پرستار و آن جامهٔ زرنگار/بیاورد با گوهر شاهوار-
ابر شهریار آفرین کرد و گفت/که با جان خسرو خرد باد جفت-

بهادر امیرعضدی

جایزه بگیران ِ شاهنامه فردوسی – بخش 04 – بیژن ِ گیو

و.ک(110,4)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
جایزه بگیران ِ شاهنامه فردوسی – بخش 04 – بیژن ِ گیو
***
کیخسرو، همواره قدر و ارج و قُرب پهلوانان وفادارش را به نیکی و با سپاسمندی، می داند و پایمردی و همت در کنشگری ِ آنان را با هدیه و نثار پاسخ می دهد.
***
کیخسرو برای سر پلاشان، جایزه میگذارد:

بیاورد صد جامه دیبای روم/همه پیکر از گوهر و زر بوم-
هم از خز و منسوج و هم پرنیان/یکی جام پر گوهر اندر میان-
نهادند پیش سرافراز شاه/چنین گفت شاه جهان با سپاه-
که اینت بهای سر بی‌بها/پلاشان دژخیم نر اژدها-
کجا پهلوان خواند افراسیاب/به بیداری او شود سیر خواب-
سر و تیغ و اسپش بیارد چو گرد/به لشکر گه ما بروز نبرد-
سبک بیژن گیو بر پای جست/میان کشتن اژدها را ببست-
همه جامه برداشت وان جام زر/به جام اندرون نیز چندی گهر-
بسی آفرین کرد بر شهریار/که خرم بدی تا بود روزگار-
وزانجا بیامد به جای نشست/گرفته چنان جام گوهر به دست-
به گنجور فرمود پس شهریار/که آرد دو صد جامهٔ زرنگار-
صد از خز و دیبا و صد پرنیان/دو گلرخ به زنار بسته میان-
چنین گفت کین هدیه آن را دهم/وزان پس بدو نیز دیگر دهم-

بهادر امیرعضدی

جایزه بگیران ِ شاهنامه فردوسی – بخش 03 – گیو ِ گودرز

و.ک(110,3)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
جایزه بگیران ِ شاهنامه فردوسی – بخش 03 – گیو ِ گودرز
***
کیخسرو، همواره قدر و ارج و قُرب پهلوانان وفادارش را به نیکی و با سپاسمندی، می داند و پایمردی و همت در کنشگری ِ آنان را با هدیه و نثار پاسخ می دهد.
***
کیخسرو برای آوردن سر تژاو، جایزه میگذارد:

جهاندار از آن پس به گنجور گفت/که ده جام زرین بیار از نهفت-
شمامه نهاده در آن جام زر/ده از نقرهٔ خام با شش گهر-
پر از مشک جامی ز یاقوت زرد/ز پیروزه دیگر یکی لاژورد-
عقیق و زمرد بر او ریخته/به مشک و گلاب آندرآمیخته-
پرستنده‌ای با کمر ده غلام/ده اسپ گرانمایه زرین ستام-
چنین گفت کین هدیه آن را که تاو/بود در تنش روز جنگ تژاو-
سرش را بدین بارگاه آورد/به پیش دلاور سپاه آورد-
ببر زد بدین گیو گودرز دست/میان رزم آن پهلوان را ببست-
گرانمایه خوبان و آن خواسته/ببردند پیش وی آراسته-
همی خواند بر شهریار آفرین/که بی تو مبادا کلاه و نگین-

بهادر امیرعضدی

جایزه بگیران ِ شاهنامه فردوسی – بخش 02 – گیو ِ گودرز

و.ک(110,2)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
جایزه بگیران ِ شاهنامه فردوسی – بخش 02 – گیو ِ گودرز
***
کیخسرو، همواره قدر و ارج و قُرب پهلوانان وفادارش را به نیکی و با سپاسمندی، می داند و پایمردی و همت در کنشگری ِ آنان را با هدیه و نثار پاسخ می دهد.
***
کیخسرو برای به آتش کشیدن کوه هیزم تورانیان در کاسه رود، جایزه میگذارد:

وزان پس به گنجور فرمود شاه/که ده جام زرین بنه پیش گاه-
برو ریز دینار و مشک و گهر/یکی افسری خسروی با کمر-
چنین گفت کین هدیه آن را که رنج/ندارد دریغ از پی نام و گنج-
از ایدر شود تا در کاسه رود/دهد بر روان سیاوش درود-
ز هیزم یکی کوه بیند بلند/فزونست بالای او ده کمند-
چنان خواست کان ره کسی نسپرد/از ایران به توران کسی نگذرد-
دلیری از ایران بباید شدن/همه کاسه رود آتش اندر زدن-
بدان تا گر آنجا بود رزمگاه/پس هیزم اندر نماند سپاه-
همان گیو گفت این شکار منست/برافروختن کوه کار منست-
اگر لشکر آید نترسم ز رزم/برزم اندرون کرگس آرم ببزم-
همه خواسته گیو را داد شاه/بدو گفت کای نامدار سپاه-
که بی تیغ تو تاج روشن مباد/چنین باد و بی بت برهمن مباد-

بهادر امیرعضدی

جایزه بگیران ِ شاهنامه فردوسی – بخش 01 – بیژن ِ گیو

و.ک(110,1)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
جایزه بگیران ِ شاهنامه فردوسی – بخش 01 – بیژن ِ گیو
***
کیخسرو، همواره قدر و ارج و قُرب پهلوانان وفادارش را به نیکی و با سپاسمندی، می داند و پایمردی و همت در کنشگری ِ آنان را با هدیه و نثار پاسخ می دهد.
***
کیخسرو برای آوردن تاج تژاو، جایزه میگذارد:

چنین گفت کین هدیه آن را دهم/وزان پس بدو نیز دیگر دهم-
که تاج تژاو آورد پیش من/وگر پیش این نامدار انجمن-
که افراسیابش به سر برنهاد/ورا خواند بیدار و فرخ نژاد-
همان بیژن گیو برجست زود/کجا بود در جنگ برسان دود-
بزد دست و آن هدیه‌ها برگرفت/ازو ماند آن انجمن در شگفت-
بسی آفرین کرد و بنشست شاد/که گیتی به کیخسرو آباد باد-

بهادر امیرعضدی