برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

واژه ی موبد در شاهنامه ی فردوسی - بخش 10 - موبد: در جایگاه رستم

و.ک(002,10)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
واژه ی موبد در شاهنامه ی فردوسی - بخش 10 - موبد: در جایگاه رستم
***
برداشت مفاهیم متفاوت از موبد در شاهنامه فردوسی، فراتر از پندار عامه از موبد، به مفهوم ساده و مصطلح "مبلّغ، مرجع یا شارح ِ دینی".
حکیم طوس در شاهنامه، جایگاه های متعدد، متفاوت و گاه متضادی برای مفهوم موبد بر می گزیند.
***
فرا رویاندن ِ شان ِ موبد، تا جایگاه رستم ِ دستان*:

بفرمود تا پیل بردند پیش/بجنبید کیخسرو از جای خویش-
تهمتن چو تاج سرافراز دید/جهانی سراسر پرآواز دید،-
فرود آمد و برد پیشش نماز/بپرسید خسرو ز راه دراز-
گرفتش بغوش در شاه تنگ/چنین تا برآمد زمانی درنگ-
همی آفرین خواند شاه جهان/بران "نامور موبد" و پهلوان-


بهادر امیرعضدی

.....................................................................

پ ن:

مفاهیم متعدد و متنوع ِ موبد در شاهنامه، با نگاه به مفاهیم ده گانه ی "واژه ی موبد در شاهنامه" ی اشاره شده در باره ی موبد:

موبد را به مفهوم ِ دانا، دانشمند، مشاور، وزیر، گنجور، منجم اختر شناس، خوابگزار، سردار، فرمانده سپاه، کارشناس و مشاور نظامی، جنگاور، حاکم و مرزبان، راوی و مورخ، پزشک، پیامبر، شاه، دژخیم، شکارچی، مربی، شارح ِ دین و به فرجام حتی فرا رویاندن ِ شان ِ موبد، تا جایگاه رستم ِ دستان، در شاهنامه می‌توان ردیابی کرد.

واژه ی موبد در شاهنامه ی فردوسی - بخش 09 - موبد: شارح ِ دین

و.ک(002,9)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
واژه ی موبد در شاهنامه ی فردوسی - بخش 09 - موبد: شارح ِ  دین
***
برداشت مفاهیم متفاوت از موبد در شاهنامه فردوسی، فراتر از پندار عامه از موبد، به مفهوم ساده و مصطلح "مبلّغ، مرجع یا شارح ِ دینی".
حکیم طوس در شاهنامه، جایگاه های متعدد، متفاوت و گاه متضادی برای مفهوم موبد بر می گزیند.
***
موبد: دین دار، واعظ
***
موبد، در لباده ی واعظ و شارح دین:

 بدو گفت موبد به یزدان پناه/چو رفتی دلت را بشوی از گناه-
 چنان کرد کو گفت بهرامشاه/دلش پاک شد توبه کرد از گناه-

*
 به آتشکده هم فرستاد چیز/بران موبدان خلعت افگند نیز-

*
 بخواند آن زمان پیر جاماسپ را/کجا راهبر بود گشتاسپ را-
 گزینان ایران و اسپهبدان/گوان جهان دیده و موبدان-

*
 دل نامداران ز تشویر شاه/همی بود پیچان ز بهر گناه-
 به پوزش به نزدیک موبد شدند/همه دل‌هراسان ز هر بد شدند-

*
 بیامد همه گرد مرو او بجست/یکی موبدی دید بازند و است-
 همی کودکان را بیاموخت زند/به تندی و خشم و ببانگ بلند-

*
 همان هیربد نیز یزدان‌پرست/که بودند با زند و استا به دست-
 بکشتند هشتاد از موبدان/پرستنده و پاک‌دل بخردان-

*
به باژ اندر آمد به آتشکده/نهاده به درگاه جشن سده-
بفرمود تا نامهٔ زند و است/بواز برخواند موبد درست-


بهادر امیرعضدی

واژه ی موبد در شاهنامه ی فردوسی - بخش 08 - موبد: پزشک / موبد: دژخیم / موبد: شکارچی / موبد: مربی

و.ک(002,8)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
واژه ی موبد در شاهنامه ی فردوسی - بخش 08 - موبد: دژخیم / موبد: شکارچی / موبد: مربی
 ***
برداشت مفاهیم متفاوت از موبد در شاهنامه فردوسی، فراتر از پندار عامه از موبد، به مفهوم ساده و مصطلح "مبلّغ، مرجع یا شارح ِ دینی".
حکیم طوس در شاهنامه، جایگاه های متعدد، متفاوت و گاه متضادی برای مفهوم موبد بر می گزیند.
***

موبد، دژخیم، جلاد:
 بشد موبد و پیش او دخت شاه/همی رفت لرزان و دل پرگناه-
 به موبد چنین گفت کای پرخرد/مرا و ترا روز هم بگذرد-
 اگر کشت خواهی مرا ناگزیر/یکی کودکی دارم از اردشیر-
 چو این گردد از پاک مادر جدا/بکن هرچ فرمان دهد پادشا-

موبد، شکارچی:
 دگر هفته با موبدان و ردان/به نخچیر شد شهریار جهان-

موبد، مربی و آموزگار تربیتی:
ازان پس هم آموزگارش تو باش/دلارام و دستور و رایش تو باش-
دوموبد گزین کرد پاکیزه ‌رای/هنرمند و گیتی سپرده به پای-


*

بدیشان سپرد آن دو فرزند را/دو مهتر نژاد خردمند را- 


بهادر امیرعضدی

واژه ی موبد در شاهنامه ی فردوسی - بخش 07 - موبد: پزشک / موبد: پیامبر / موبد: شاه

و.ک(002,7)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
واژه ی موبد در شاهنامه ی فردوسی - بخش 07 - موبد: پزشک / موبد: پیامبر / موبد: شاه
 ***
برداشت مفاهیم متفاوت از موبد در شاهنامه فردوسی، فراتر از پندار عامه از موبد، به مفهوم ساده و مصطلح "مبلّغ، مرجع یا شارح ِ دینی".
حکیم طوس در شاهنامه، جایگاه های متعدد، متفاوت و گاه متضادی برای مفهوم موبد بر می گزیند.
***

موبد، پزشک:
بیامد یکی موبدی چرب دست/مر آن ماه رخ را به می کرد مست-
 بکافید بی‌رنج پهلوی ماه/بتابید مر بچه را سر ز راه-
 چنان بی‌گزندش برون آورید/که کس در جهان این شگفتی ندید-

*
ازان پس بکافید موبد برش/میان تهیگاه و مغز سرش-
بیاگند یکسر به کافور و مشک/به دیبا تنش را بکردند خشک-

موبد، در جایگاه پیامبری:
که موبد بد وپاک بودش سرشت/بمردی ورا نام بد زردهشت-

موبد، در جایگاه شاهی:
همان موبد موبدان اردشیر/ز لشکر بزرگان برنا و پیر-

*
همان موبد پاکدل اردشیر/کسی را که بینید برنا و پیر-

*
همان موبد موبدان اردشیر/اسیران که بودند برنا و پیر-

*
نه زو پرهنرتر به فرزانگی/به تخت و بداد و به مردانگی-
ورا موبدی بود بابک بنام/هشیوار و دانادل و شادکام-

*
همی لشکر آراست افراسیاب/دلش بود پردرد و سر پر شتاب-
سر موبدان شاه نیکی گمان/نشست از بر زین سپیده‌دمان-

*
برو خواندند آفرین بخردان/که ای شهریار و سر موبدان-
چنان هم همی بود بر اسب شاه/بدان تا ببینند رویش سپاه-

*
نبشتند پس نامه یی  بخردان،/به نزد سکندر سر ِ موبدان-


بهادر امیرعضدی

واژه ی موبد در شاهنامه ی فردوسی - بخش 06 - موبد: راوی / موبد: موّرخ

و.ک(002,6)

بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***
واژه ی موبد در شاهنامه ی فردوسی - بخش 06 - موبد: راوی - موبد: موّرخ
 ***
برداشت مفاهیم متفاوت از موبد در شاهنامه فردوسی، فراتر از پندار عامه از موبد، به مفهوم ساده و مصطلح "مبلّغ، مرجع یا شارح ِ دینی".
حکیم طوس در شاهنامه، جایگاه های متعدد، متفاوت و گاه متضادی برای مفهوم موبد بر می گزیند.
***

موبد، راوی:
 چنین گفت موبد که یک روز طوس/بدانگه که برخاست بانگ خروس-
 خود و گیو گودرز و چندی سوار/برفتند شاد از در شهریار-

*
 چنین گفت موبد که یک روز شاه/به دیبای رومی بیاراست گاه-

*
ز موبد شنیدستم این داستان/که با خواند از گفتهٔ باستان-
که پرهیز از آن کن که بد کرده‌ای/که او را به بیهوده آزرده‌ای-

*
یکی موبدی داستان زد برین/که هرکس که دانا بَد و پیش بین-
اگر پادشاهی کند یک زمان/روانش بپرد سوی آسمان-
به ازبنده بودن بسال دراز/به گنج جهاندار بردن نیاز-


*
چنین داستان زد شه موبدان/که پیروز یزدان بود جاودان-
جهان سربسر با فراز و نشیب/چنینست تا رفتن اندر نهیب-


موبد، مورخ:
ز هر کشوری، موبدی سالخورد،/بیاورد و این نامه را گرد کرد-

*
 یکی نامه بود از گه باستان/فراوان بدو اندرون داستان-

 پراگنده در دست هر موبدی/ازو بهره‌ای نزد هر بخردی-


بهادر امیرعضدی