و.ک(112)
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***(92) - اصطلاح ِ "سر باشه، کلاه هم جور میشه" در شاهنامه ی فردوسی.
***اگر من شوم کشته دیگر بود/سر تاجور باشد افسر بود-
بهادر امیرعضدی
بر گزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
شخصیت های شاهنامه، همدیگر را چگونه می بینند؟ - بخش 4 - فریبرز ِ کاووس، از دید طوس نوذر
***
طوس، فریبرز ِ کاووس را برتر از کیخسرو می داند:
چو بشنید پاسخ چنین داد طوس/که بر ما نه خوبست کردن فسوس-
به ایران پس از رستم پیلتن/سرافرازتر کس منم ز انجمن-
نبیره منوچهر شاه دلیر/که گیتی به تیغ اندر آورد زیر-
همان شیر پرخاشجویم به جنگ/بدرم دل پیل و چنگ پلنگ-
همی بی من آیین و رای آورید/جهان را به نو کدخدای آورید-
نباشم بدین کار همداستان/ز خسرو مزن پیش من داستان-
جهاندار کز تخم افراسیاب/نشانیم بخت اندر آید به خواب-
نخواهیم شاه از نژاد پشنگ/فسیله نه نیکو بود با پلنگ-
کسی کاو بود شهریار زمین/هنر باید و گوهر و فر و دین-
فریبرز کاووس فرزند شاه/سزاوارتر کس به تخت و کلاه-
بهرسو ز دشمن ندارد نژاد/همش فر و برزست و هم نام و داد-
***
فردوسی و وصف های زیبایی از، به تاخت انداختن اسب:
رکیبش گران شد سبک شد عنان/به گردن برآورد رخشان سنان-سبک شد عنان و گران شد رکیب/بلندی که دانست باز از نشیب-
*به جوش آمد آن نامبردار گرد/عنان بارهٔ تیزتگ را سپرد-
*
چو بیژن پدید امد اندر نشیب/سبک شد عنان و گران شد رکیب-
مهار را سبک ساخت و موزه بر شکم اسب فشرد.
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
پند های شاهنامه فردوسی - بخش (62) - پند های رستم، سیاوش و پیران ویسه
***
گزیده پندهایی در لا به لای گفتار ها و متن شاهنامه، که حکیم بزرگوار طوس، بیشتر در آغاز و فرجام داستا۰ن هایش و گاه از زبان ِ دل ِ شخصیت های شاهنامه اش، لب به سخن می گشاید.
***
پند رستم :
یکی داستانی بگفت از نخست/که پرمایه آنکس که دشمن نجست-
چو بدخواه پیش آیدت کشته به/گر آواره از پیش برگشته به-
*
پند رستم به طوس ِ نوذر :
کسی کاو خرد جوید و ایمنی/نیازد سوی کیش آهرمنی-
چو فرزند باید که داری به ناز/ز رنج ایمن از خواسته بینیاز-
تو درویش را رنج منمای هیچ/همی داد و بر داد دادن بسیچ-
که گیتی سپنجست و جاوید نیست/فری برتر از فر جمشید نیست-
سپهر بلندش به پا آورید/جهان را جزو کدخدا آورید-
*
پند سیاوش به گرسیوز:
هرانجا که روشن بود راستی/فروغ دروغ آورد کاستی-
*
پند پیران به گیو:
چو تنها بدین رزمگاه آمدی/دلاور به پیش سپاه آمدی-
کنون خوردنت نوک ژوپین بود/برت را کفن چنگ شاهین بود-
اگر کوه آهن بود یک سوار/چو مور اندر آید به گردش هزار-
شود خیره سر گرچه خردست مور/نه مورست پوشیده مرد و ستور-
کنند این زره بر تنش چاک چاک/چو مردار گردد کشندش به خاک-
یکی داستان زد هژبر دمان/که چون بر گوزنی سرآید زمان-
زمانه برو دم همی بشمرد/بیاید دمان پیش من بگذرد-
زمان آوریدت کنون پیش من/همان پیش این نامدار انجمن-
بهادر امیرعضدی