برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (79):
5665 - سوی میسره رود آب روان
چنان در خور آمد چو تن را روان
۲۸۹ – سُوی میسره رود و آبِ روان
چُنان درخور آمد چو تن را روان – خالقی
۱۵۶۹ – سویِ میسره، رودِ آب روان
چنان درخور آمد که تن را روان. – کزازی
*
پرسش:
رود و آبِ روان
یا
رودِ آب روان
*
پاسخ:
رود و "آبِ روان"
✅: رود و "آبِ روان"، به مفهومِ رودی که روان و رونده(خروشان و مهیب) هم هست و "در خور"(شایسته و کارآمد، سودمند) چونان تنی که حفاظِ جان و روان باشد. رودِ خروشان، حفاظ و حائلی مناسب برای هجوم دشمن از جناح چپ(میسره) دیده شده. و کوه هم از جناح راست(میمنه)، در بیت پیشین(سپه را سُوی میمنه کوه بود).
متن شماره 1863، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (79):
5665 - سوی میسره رود آب روان
چنان در خور آمد چو تن را روان
۲۸۹ – سُوی میسره رود و آبِ روان
چُنان درخور آمد چو تن را روان – خالقی
۱۵۶۹ – سویِ میسره، رودِ آب روان
چنان درخور آمد که تن را روان. – کزازی
*
پرسش:
رود و آبِ روان
یا
رودِ آب روان
*
پاسخ:
رود و "آبِ روان"
✅: رود و "آبِ روان"، به مفهومِ رودی که روان و رونده(خروشان و مهیب) هم هست و "در خور"(شایسته و کارآمد، سودمند) چونان تنی که حفاظِ جان و روان باشد. رودِ خروشان، حفاظ و حائلی مناسب برای هجوم دشمن از جناح چپ(میسره) دیده شده. و کوه هم از جناح راست(میمنه)، در بیت پیشین(سپه را سُوی میمنه کوه بود).
متن شماره 1863، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (78):
5663- بسوده اسب اندر آورد پای
یلان را بهر سو همی ساخت جای
۲۸۷ – بدآسوده اسب اندر آورد پای
یلان را ز هر سو همی ساخت جای – خالقی
۱۵۶۷ – به آسوده اسب اندر آورد پای،
یلان را، به هر سو، همی ساخت جای. – کزازی
*
پرسش:
بدآسوده اسب و یلان را ز هر سو
یا
به آسوده اسب و یلان را به هر سو
*
پاسخ:
بدآسوده اسب و به هر سو
✅: "بدآسوده" با شیوه ی سبکی فردوسی همخوان تر ست. بدانگونه، بدآنسان، بدیروی و غیره. "ز هر سو" یلان را ساماندهی کرد. "از" بی سر و سامانی به سامان رساند. نظم و نسق(نسک) داد، صف یلان را آراست.
متن شماره 1862، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (77):
5661 - ز بانگ تبیره بسنگ اندرون
بدرد دل اندر شب قیر گون
۲۸۵ – ز بانگ تبیره به سنگ اندرون
بدرّید دل در شبِ قیر گون – خالقی
۱۵۶۵ – ز بانگِ تبیره، به سنگ اندرون،
بدرّید دل، در شبِ قیر گون. – کزازی
*
پرسش:
بدرد دل
یا
بدرّید دل
*
پاسخ:
بِدَرَّد دل اندر شبِ قیر گون
✅: بِدَرَّد دل اندر شبِ قیر گون، روا تر ست. تا بدرّید. گویی که بانگ سنگین و مهیب تبیره، دلِ سنگ سخت را هم از هم می درد.
متن شماره 1861، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (76):
5660 - جهان سربسر گفتی آهرمنست
بدامن بر از آستین دشمنست
۲۸۴ – جهان سربسر گفتی آهَرمَن ست
به دامن بر از آستی دشمن ست – خالقی
۱۵۶۴ – جهان سربه سر، گفتی، آهِرمَن است
به دامن بر ار آستین دشمنست – کزازی
*
پرسش:
به دامن بر "از" آستی
یا
به دامن بر "ار" آستی
*
پاسخ:
به دامن بر "از آستی"
✅: "از آستین"، روا تر ست تا "ار آستین". به مفهوم: از سر تا بن، سراسر، یکپارچه دشمن ست.
متن شماره 1860، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی