| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (245): |
| 6908 - سپهدار پیران و مردان خویش |
| بجنگ اندرون پای بنهاد پیش |
| ۱۵۴۲ – سپهدار پیران و کس های خویش |
| بماند آن زمان خیره بر جای خویش – خالقی |
| ۲۸۱۲ – سپهدار پیران و کسهای خویش، |
| بماند آن زمان خیره بر جای خویش. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| سپهدار پیران و کسهای خویش/بماند آن زمان خیره بر جای خویش |
| یا |
| سپهدار پیران و مردان خویش/بجنگ اندرون پای بنهاد پیش |
| * |
| پاسخ: |
| سپهدار پیران و مردان خویش/بجنگ اندرون پای بنهاد پیش |
| ✅: سپهدار پیران و مردان خویش/بجنگ اندرون پای بنهاد پیش، روا تر ست. عطف به تناسبِ دو واژه ی پیران و مردان. |
| متن شماره 2038، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (244): |
| 6897 - سواران که بودند بر میسره |
| بفرمود خواندن همه یکسره |
| ۱۵۳۱ – سُواران پس از میمنه، میسره، |
| بفرمود خواندن همه یکسره – خالقی |
| ۲۸۰۱ – سواران پس، از میمنه و میسره، |
| بفرمود خواندن همه، یکسره. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| سُواران پس از میمنه، میسره،/بفرمود خواندن همه یکسره |
| یا |
| سواران که بودند بر میسره/بفرمود خواندن همه یکسره |
| * |
| پاسخ: |
| سواران که بودند بر میسره/بفرمود خواندن همه یکسره |
| ✅: سواران که بودند بر میسره/بفرمود خواندن همه یکسره، روا تر ست. عطف به بیت پسین، " گرازه برون آمد و گستهم/هجیر سپهدار و بیژن بهم". گودرز، سواران جناح چپ سپاه که از گودرزیان بودند را فراخواند. |
| متن شماره 2037، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (243): |
| 6886 - کنون رفت باید بران رزمگاه |
| جهان کرد باید بریشان سیاه |
| ۱۵۲۰ – کنون برد باید بریشان سپاه |
| کنون رفت باید بدان کینه گاه – خالقی |
| ۲۷۸۹ – کنون بُرد باید بر ایشان سپاه، |
| کنون رفت باید بدان کینه گاه، – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| کنون بُرد باید بر ایشان سپاه،/کنون رفت باید بدان کینه گاه، |
| یا |
| کنون رفت باید بران رزمگاه/جهان کرد باید بریشان سیاه |
| * |
| پاسخ: |
| کنون رفت باید بران رزمگاه/جهان کرد باید بریشان سیاه |
| ✅: "کنون رفت باید بران رزمگاه/جهان کرد باید بریشان سیاه،" روا تر ست. عطف به بیتِ پسین: که پشت سپهشان بهم بر شکست/ "دل پهلوانان، شد از جنگ، پست". |
| متن شماره 2036، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (242): |
| 6881 - کجا نام او بود فرهاد گرد |
| بخواند و سپه یکسر او را سپرد |
| ۱۵۱۵ – گزین ابرشهر، فرهاد گُرد. |
| بخواندش، سپه یکسر او را سپرد – خالقی |
| ۲۷۸۴ – گزین کرد، آنگاه، فرهادِ گُرد. |
| بخواندش، سپه یکسر، او را سپرد. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| بخواندش، سپه یکسر او را سپرد |
| یا |
| بخواند و سپه یکسر او را سپرد |
| * |
| پاسخ: |
| بخواند و سپه یکسر او را سپرد |
| ✅: بخواند و سپه یکسر او را سپرد، روا تر ست. واژه ی ایران شهر در شاهنامه هست. ولی ابر شهر نیست. اگر مراد از ابرشهر، همان ایرانشهر باشد، رستم، خودِ گیو و گودرز و دیگران واجد شرایط تر هستند تا فرهاد. |
| متن شماره 2035، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (241): |
| 6866 - چو آن نامداران توران سپاه |
| گسستند زان لشکر کینه خواه |
| ۱۵۰۰ – چُن آن نامدارانِ توران سپاه |
| کشیدند ازآن لشکرِ کینه خواه، – خالقی |
| ۲۷۶۸ – چو آن نامدارانِ توران سپاه |
| کشیدند ازآن لشکرِ کینه خواه، – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| کشیدند ازآن لشکرِ کینه خواه |
| یا |
| گسستند زان لشکر کینه خواه |
| * |
| پاسخ: |
| گسستند زان لشکر کینه خواه |
| ✅: گسستند زان لشکر کینه خواه، روا تر ست. عطف به بیت: به لهاک فرمود تا سوی کوه/"بَرَد لشکر خویش را همگروه"، بخشی از سپاه کینه خواهِ توران، به سرداریِ لهاک و فرشید ورد، از پیران جدا شدند(گسستند) و سوی رود رفتند. دو رویه چو لهاک و فرشیدورد/ز راه کمین برگشادند گرد- |
| متن شماره 2034، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |