برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

چالش شماره (234):

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (234):
 
6835 - برآرد گِلِ تازه از خار خشک   
شود خاک بابخت بیدار مشک
۱۴۶۹ – برآرد گلِ تازه از خارِ خشک
شود خاک با بختِ بیدار مشک – خالقی
به
۲۷۳۸ – برآرَد گلِ تازه، از خارِ خشک،
شود خاک، با بختِ بیدار، مشک. – کزازی
*
پرسش: 
برآرد گلِ تازه از خارِ خشک/شود خاک، با بختِ بیدار، مُشک
یا
برآرد گِلِ تازه از خارِ خشک/شود خاک، با بختِ بیدار، مُشک
*
  پاسخ:
برآرد گِلِ تازه از خارِ خشک/شود خاک، با بختِ بیدار، مُشک
 
✅:    برآرد گِلِ تازه از خارِ خشک/شود خاک، با بختِ بیدار، مُشک، روا تر ست. برآرد گل، برآرَد گِلِ تازه. بختِ بیدار، روشنی بخت، گِل بی مقدار را ارتقاء داده و به قامت مشُکِ ناب در آرد. 
متن شماره 2027، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (233): سپه را همه، سربسر، داد دل/که گشت از غمان، یکسر آزاد دل یا سپه را سراسر همه داد دل/که از غم بباشید آزاد دل

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (233):
 
6827 - سپه را سراسر همه داد دل
که از غم بباشید آزاد دل
۱۴۶۱ – سپه را همه سربسر داد دل
شدند از غمان یکسر آزاددل – خالقی
۲۷۳۰ – سپه را همه، سربه سر، داد دل،
که گشت از غمان، یکسر، آزاددل. – کزازی
*
پرسش: 
سپه را همه، سربسر،  داد دل/که گشت از غمان، یکسر آزاد دل
یا
سپه را سراسر همه داد دل/که از غم بباشید آزاد دل
*
  پاسخ:
سپه را سراسر همه داد دل/که از غم بباشید آزاد دل
 
✅:    سپه را سراسر همه داد دل/که از غم بباشید آزاد دل ،روا تر ست. "چو بشنید پیران سپه را بخواند" و سپاهیان را دل و جرات داد و بدیشان گفت: "که از غم بباشید آزاد دل"، غم به دلتان راه ندهید.
متن شماره 2026، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (232): فرستاده، از بُن، سخن بازراند یا فرستاده چون این سخن باز راند

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (232):
 
6826 - چو بشنید پیران سپه را بخواند
فرستاده چون این سخن باز راند
۱۴۶۰ – چو بشنید پیران سپه را بخواند
فرستاده از این سَخُن باز راند – خالقی
۲۷۲۹ – چو بشنید پیران، سپه را بخواند،
فرستاده، از بُن، سخن بازراند. – کزازی
*
پرسش: 
   چو بشنید پیران، سپه را بخواند/فرستاده، از بُن، سخن بازراند
یا
   "چو بشنید پیران سپه را بخواند/فرستاده چون این سخن باز راند"
*
  پاسخ:
   "چو بشنید پیران سپه را بخواند/فرستاده چون این سخن باز راند"
 
✅:    "چو بشنید پیران سپه را بخواند/فرستاده چون این سخن باز راند"، روا تر ست. آنگاه که فرستاده ی افراسیاب سخنان او را به پیران، "باز راند"(بازگو کرد)، پیران سپاه را فراخوان داد.
متن شماره 2025، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (231):

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (231):
 
6824 - بپیش اندر آمد بسان شمن
خمیده چو از بار شاخ سمن
۱۴۵۸ – به پیش اندر آمد بسان شمن
خمیده چُن از باد شاخِ سمن – خالقی
۲۷۲۷ – به پیش اندر آمد، به سانِ شمن،
خمیده، چو از باد شاخِ سمن. – کزازی
*
پرسش: 
خمیده، چو از باد شاخِ سمن
یا
خمیده چو از "بار" شاخ سمن
*
  پاسخ:
خمیده چو از "بار" شاخ سمن
 
✅:   خمیده چو از "بار" شاخ سمن، روا تر ست. خمیده از سنگینیِ بر و "باری" از خضوغ و خشوع و افتادگی. و نه تسلیم در برابر باد مهاجم.
متن شماره 2024، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (230): به خنجر برآن سان ببرّم سرش،/که گرید بر او زار مویه گرش یا بخنجر ازان سان ببرم سرش/که گرید بدو لشکر و کشورش

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (230):
 
6812 - بخنجر ازان سان ببرم سرش
که گرید بدو لشکر و کشورش
۱۴۴۷ – به خنجر برآنسان ببرّم سرش
که گرید برو زار مویه گرش – خالقی
۲۷۱۶ – به خنجر برآن سان ببرّم سرش،
که گرید بر او زار مویه گرش، – کزازی
*
پرسش: 
به خنجر برآن سان ببرّم سرش،/که گرید بر او زار مویه گرش
یا
 بخنجر ازان سان ببرم سرش/که گرید بدو لشکر و کشورش
*
  پاسخ:
 بخنجر ازان سان ببرم سرش/که گرید بدو لشکر و کشورش
 
✅:    بخنجر ازان سان ببرم سرش/که گرید بدو لشکر و کشورش، روا تر ست. که در زمان، در حال،بی درنگ، لشکر و کشورش به حالش بگریند.
متن شماره 2023، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی