برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۲ - آیین سکا ها (اجداد رستم)
***
آیین سکا ها (اجداد رستم)سکاها - قومِ " سگزی " ، قبل از برآمدن زرتشت، به آیین آریاییان باستان باور داشته اند (پیامبر شاه بودن جمشید و فریدون و محاوره آنها با سروش یا به تعبیر سامی نژاد ها جبرییل) . و تا زمان رستم نیز این باور بر جا بوده . چه جنگ رستم و اسفندیار بر بنیاد قبول زعامت گشتاسب و آیین نوآور زرتشت (داماد گشتاسب) توسط رستم استوار بوده .
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
رستم در خوان سوم از هفت خوان، اژدها را می کشد. رستم یزدان را می ستاید:
چو رستم بر آن اژدهای دژم/نگه کرد بر زد یکی تیز دم-
بیابان همه زیر او بود پاک/روان خون گرم از بر تیره خاک-
تهمتن ازو در شگفتی بماند/همی پهلوی نام یزدان بخواند-
به آب اندر آمد سر و تن بشست/جهان جز به زور جهانبان نجست-
به یزدان چنین گفت کای دادگر/تو دادی مرا دانش و زور و فر-
که پیشم چه شیر و چه دیو و چه پیل/بیابان بی آب و دریای نیل-
بد اندیش بسیار و گر اندکی ست/چو خشم آورم پیش چشمم یکی ست-
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
گیو گودرز، فرنگیس و کیخسرو را به سلامت از رود خروشان جیحون می گذراند. کیخسرو، سرمست و خوشنود، جهان آفرین را می ستاید:
به آب اندر افگند خسرو سیاه/چو کشتی همی راند تا باژگاه-
پس او فرنگیس و گیو دلیر/نترسد ز جیحون و زان آب شیر-
بدان سو گذشتند هر سه درست/جهانجوی خسرو سر و تن بشست-
بدان نیستان در نیایش گرفت/جهان آفرین را ستایش گرفت-
چو از رود کردند هر سه گذر/نگهبان کشتی شد آسیمه سر-
به یاران چنین گفت کاینت شگفت/کزین برتر اندیشه نتوان گرفت-
بهاران و جیحون و آب روان/سه جوشن ور و اسپ و برگستوان-
بدین ژرف دریا چنین بگذرد/خرمندش از مردمان نشمرد-
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
رستم به چاره و تدبیر، خود را از چنگال مرگزای سهراب می رهاند:
بدان چاره از چنگ آن اژدها/همی خواست کاید ز کشتن رها-
دلیر جوان سر به گفتار پیر/بداد و ببود این سخن دلپذیر-
رستم برای پیروزی بر سهراب، روی سوی جهان آفرین دارد:
چو رستم ز دست وی آزاد شد/بسان یکی تیغ پولاد شد-
خرامان بشد سوی آب روان/چنان چون شده باز یابد روان-
بخورد آب و روی و سر و تن بشست/به پیش جهان آفرین شد نخست-
همی خواست پیروزی و دستگاه/نبود آگه از بخشش هور و ماه-
که چون رفت خواهد سپهر از برش/بخواهد ربودن کلاه از سرش-
وزان آبخور شد به جای نبرد/پراندیشه بودش دل و روی زرد-
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
کیکاووس تاج شاهی بر سر کیخسرو می گذارد* و کیخسرو، خداوند گردان سپهر را می ستاید:
ببودند یک هفته با رود و می/بزرگان به ایوان کاوس کی-
جهاندار هشتم سر و تن بشست/بیاسود و جای نیایش بجست-
به پیش خداوند گردان سپهر/برفت آفرین را بگسترد چهر-
شب تیره تا برکشید آفتاب/خروشان همی بود دیده پر آب-
چنین گفت کای دادگر یک خدای/جهاندار و روزی ده و رهنمای-
به روز جوانی تو کردی رها/مرا بی سپاه از دم اژدها-
تو دانی که سالار توران سپاه/نه پرهیز داند نه شرم گناه-
به ویران و آباد نفرین اوست/دل بی گناهان پر از کین اوست-
به بیداد خون سیاوش بریخت/بدین مرز باران آتش ببیخت-
دل شهریاران پر از بیم اوست/بلا بر زمین تخت و دیهیم اوست-
به کین پدر بنده را دست گیر/ببخشای بر جان کاوس پیر-
............................................................................
پ ن:
* و حکم پادشاهی کیخسرو را به امانت در دستان رستم می نهد:
یکی خط بنوشت بر پهلوی/به مشکاب بر دفتر خسروی-
گوا بود دستان و رستم برین/بزرگان لشکر همه همچنین-
به زنهار بر دست رستم نهاد/چنان خط و سوگند و آن رسم و داد-