برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۷

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
گشتاسب پس از کشتن اژدها*، خداوند پیروزگر را می ستاید:

به شمشیر برد آن زمان دست، شیر/بزد بر سر اژدهای دلیر-
همی ریخت مغزش بران سنگ سخت/ز باره درآمد گَو ِ نیکبخت-
بکند از دهانش دو دندان نخست/پس آنگه بیامد سر و تن بشست-
خروشان بغلتید بر خاک بر/به پیش خداوند پیروزگر-
کجا داد آن دستگاه بزرگ/بران گرگ و آن اژدهای سترگ-
......................................................................
پ ن:
*  قیصر، برای خواستگاری اهرن از دخترش، شرط ِ کشتن اژدها را پیش می کشد. اهرن پنهانی از گشتاسب یاری می جوید و گشتاسب اژدها را می کشد.

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۶

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
کیخسرو، پیش از نبرد با افراسیاب، از کردگار یاری می جوید
:
چو خورشید بر چرخ بنمود پشت/شب تیره شد از نمودن درشت-
شهنشاه ایران سر و تن بشست/یکی جایگاه پرستش بجست-
کز ایرانیان کس مر او را ندید/نه دام و دد آوای ایشان شنید-
ز شبگرد تا ماه بر چرخ ساج/بسر بر نهاد آن دل افروز تاج-
ستایش همی کرد بر کردگار/ازان شادمان گردش روزگار-
فراوان بمالید بر خاک روی/برخ بر نهاد از دو دیده دو جوی-
و زآنجا بیامد سوی تاج و تخت/خرامان و شادان دل و نیکبخت-

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۵

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
رستم پس از گشودن دژ ِ  شهر بیداد و شکست دادن کافور، جهانداور را نیایش میکند:
تهمتن بیامد سر و تن بشست/به پیش جهانداور آمد نخست-
ز پیروز گشتن نیایش گرفت/جهان آفرین را ستایش گرفت-
بایرانیان گفت با کردگار/بیامد نهانی هم از آشکار-
به پیروزی اندر نیایش کنید/جهان آفرین را ستایش کنید-
بزرگان به پیش جهانآفرین/نیایش گرفتند سر بر زمین-
چو از پاک یزدان بپرداختند/بران نامدار آفرین ساختند-
که هر کس که چون تو نباشد به جنگ/نشستن به آید بنام و به ننگ-
تن پیل داری و چنگال شیر/زمانی نباشی ز پیگار سیر-

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۴

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
اسفندیار در خوان دوم، نبرد با شیران: 

بیامد چو با شیر نزدیک شد/چهان بر دل شیر تاریک شد-
یکی بود نر و دگر ماده شیر/برفتند پرخاشجوی و دلیر-
چو نر اندرآمد یکی تیغ زد/ببُد ریگ زیرش بسان بُسد-
ز سر تا میانش به دو نیم گشت/دل شیر ماده پر از بیم گشت-
چو جفتش برآشفت و آمد فراز/یکی تیغ زد بر سرش رزمساز-
به ریگ اندر افگند غلتان سرش/ز خون لعل شد دست و جنگی برش-
به آب اندر آمد سر و تن بشست/نگهدار جز پاک یزدان نجست-
چنین گفت کای داور داد و پاک/به دستم ددان را تو کردی هلاک-
همان در زمان، لشکر آنجا رسید/پشوتن سر و یال شیران بدید-
بر اسفندیار آفرین خواندند/ورا نامدار زمین خواندند-
وزانجا بیامد کی رهنمای/به نزدیک خرگاه و پرده سرای-
نهادند خوان و خورشهای نغز/بیاورد سالار پاکیزه مغز-

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۳

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
خواست کیخسرو از یزدان: خِرَد دِه مرا. و ستم ِ تمنا را بر روانم روا مدار:   

ببست آن در بارگاه کیان/خروشان بیامد گشاده میان-
ز بهر پرستش سر و تن بشست/به شمع خرد راه یزدان بجست-
بپوشید پس جامه ی نو سپید/نیایش کنان رفت دل پر امید-
بیامد خرامان به جای نماز/همی گفت با داور پاک راز-
همی گفت کای برتر از جان پاک/برآرنده ی آتش از تیره خاک-
مرا بین و چندی خرد ده مرا/هم اندیشه ی نیک و بد ده مرا-
ترا تا بباشم نیایش کنم/بدین نیکویها فزایش کنم-
بیامرز رفته گناه مرا/ز کژی بکش دستگاه مرا-
بگردان ز جانم بد روزگار/همان چاره ی دیو آموزگار-
بدان تا چو کاوس و ضحاک و جم/نگیرد هوا بر روانم ستم-
چو بر من بپوشد در راستی/به نیرو شود کژی و کاستی-
بگردان ز من دیو را دستگاه/بدان تا ندارد روانم تباه-
نگهدار بر من همین راه و سان/روانم بدان جای نیکان رسان-
شب و روز یک هفته بر پای بود/تن آنجا و جانش دگر جای بود-

سر هفته را گشت خسرو نوان/بجای پرستش نماندش توان-
به هشتم ز جای پرستش برفت/بر تخت شاهی خرامید تفت-