برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۲

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
اسفندیار پس از کشتن گرگ های نر و ماده در خوان اول از هفت خوان، داور دادگر را می ستاید:

سلیح و تن از خون ایشان بشست/بران خارستان پاک جایی بجست-
پر آژنگ رخ سوی خورشید کرد/دلی پر ز درد و سری پر ز گرد-
همی گفت کای داور دادگر/تو دادی مرا هوش و زور و هنر-
تو کردی تن گرگ را خاک جای/تو باشی به هر نیک و بد رهنمای-
چو آمد سپاه و پشوتن فراز/بدیدند یل را به جای نماز-
بماندند زان کار گردان شگفت/سپه یکسر اندیشه اندر گرفت-
که این گرگ خوانیم گر پیل مست/که جاوید باد این دل و تیغ و دست-
که بی فره اورنگ شاهی مباد/بزرگی و رسم سپاهی مباد-
برفتند گردان فرخنده رای/برابر کشیدند پرده سرای-

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۱

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

کیخسرو، پیش از  معراج و تنها گذاشتن سران، به زند و اوستا پناه می برد:

بران آب روشن سر و تن بشست/همی خواند اندر نهان زند و است-
چنین گفت با نامور بخردان/که باشید پدرود تا جاودان-
کنون چون برآرد سنان آفتاب/مبینید دیگر مرا جز بخواب-
شما بازگردید* زین ریگ خشک/مباشید اگر بارد از ابر مشک-
..............................................................................
* زال، رستم و گودرز باز می گردند ولی طوس نوذر و گیو گودرز و بیژن گیو و فریبرز کاووس، با کیخسرو می مانند و همگی در برف محو می شوند.

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۰

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
اسفندیار پس از کشتن اژدها در خوان سوم از هفت خوان، خداوند پاک را می ستاید:

ازان خاک برخاست و شد سوی آب/چو مردی که بیهوش گردد به خواب-
ز گنجور خود جامه ی نو بجست/به آب اندر آمد سر و تن بشست-
بیامد به پیش خداوند پاک/همی گشت پیچان و گریان به خاک-
همی گفت کین اژدها را که کشت/مگر آنک بودش جهاندار پشت-
سپاهش همه خواندند آفرین/همه پیش دادار سر بر زمین-
نهادند و گفتند با کردگار/توی پاک و بی عیب و پروردگار-

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۹

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
کیخسرو پس از اسارت افراسیاب بدست هوم عابد و گریختن از دست هوم و پنهان شدن در  دریای چیچست، در پی یافتن افراسیاب ست و از جهانآفرین، یاری می جوید:  

به رخشنده روز و به هنگام خواب/همی آگهی جست ز افراسیاب-
ازیشان کسی زو نشانی نداد/نکردند ازو در جهان نیز یاد-
جهاندار یک شب سرو تن بشست/بشد دور با دفتر زند و است-
همه شب به پیش جهانآفرین/همی بود گریان و سر بر زمین-
همی گفت کین بنده ی ناتوان/همیشه پر از درد دارد روان-
همه کوه و رود‌‌‌‌ و‌‌ بیابان و آب/نبیند نشانی ز افراسیاب-
همی گفت کای داور دادگر/تودادی مرا نازش و زور و فر-
که او راه تو دادگر نسپرد/کسی را ز گیتی به کس نشمرد-
تو دانی که او نیست بر داد و راه/بسی ریخت خون سر بیگناه-
مگر باشدم دادگر یک خدای/بنزدیک آن بدکنش رهنمای-
تو دانی که من خود سراینده ام/پرستنده ی آفریننده ام-
بگیتی ازو نام و آواز نیست/ز من راز باشد ز تو راز نیست-
اگر زو تو خشنودی ای دادگر/مرا باز گردان ز پیکار سر-
بکش در دل این آتش کین من/به آیین خویش آور آیین من-
ز جای نیایش بیامد به تخت/جوان سرافراز و پیروز بخت-

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۸

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
اسکندر در چشمه ی آب حیوان:

همی رفت ازین سان دو روز و دو شب/کسی را به خوردن نجنبید لب-
سه دیگر به تاریکی اندر دو راه/پدید آمد و گم شد از خضر شاه-
پیمبر سوی آب حیوان کشید/سر زندگانی به کیوان کشید-
بران آب روشن سر و تن بشست/نگهدار جز پاک یزدان نجست-
بخورد و برآسود و برگشت زود/ستایش همی بآفرین بر فزود-