برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۵

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
رستم پس از گشودن دژ ِ  شهر بیداد و شکست دادن کافور، جهانداور را نیایش میکند:
تهمتن بیامد سر و تن بشست/به پیش جهانداور آمد نخست-
ز پیروز گشتن نیایش گرفت/جهان آفرین را ستایش گرفت-
بایرانیان گفت با کردگار/بیامد نهانی هم از آشکار-
به پیروزی اندر نیایش کنید/جهان آفرین را ستایش کنید-
بزرگان به پیش جهانآفرین/نیایش گرفتند سر بر زمین-
چو از پاک یزدان بپرداختند/بران نامدار آفرین ساختند-
که هر کس که چون تو نباشد به جنگ/نشستن به آید بنام و به ننگ-
تن پیل داری و چنگال شیر/زمانی نباشی ز پیگار سیر-

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۴

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
اسفندیار در خوان دوم، نبرد با شیران: 

بیامد چو با شیر نزدیک شد/چهان بر دل شیر تاریک شد-
یکی بود نر و دگر ماده شیر/برفتند پرخاشجوی و دلیر-
چو نر اندرآمد یکی تیغ زد/ببُد ریگ زیرش بسان بُسد-
ز سر تا میانش به دو نیم گشت/دل شیر ماده پر از بیم گشت-
چو جفتش برآشفت و آمد فراز/یکی تیغ زد بر سرش رزمساز-
به ریگ اندر افگند غلتان سرش/ز خون لعل شد دست و جنگی برش-
به آب اندر آمد سر و تن بشست/نگهدار جز پاک یزدان نجست-
چنین گفت کای داور داد و پاک/به دستم ددان را تو کردی هلاک-
همان در زمان، لشکر آنجا رسید/پشوتن سر و یال شیران بدید-
بر اسفندیار آفرین خواندند/ورا نامدار زمین خواندند-
وزانجا بیامد کی رهنمای/به نزدیک خرگاه و پرده سرای-
نهادند خوان و خورشهای نغز/بیاورد سالار پاکیزه مغز-

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۳

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
خواست کیخسرو از یزدان: خِرَد دِه مرا. و ستم ِ تمنا را بر روانم روا مدار:   

ببست آن در بارگاه کیان/خروشان بیامد گشاده میان-
ز بهر پرستش سر و تن بشست/به شمع خرد راه یزدان بجست-
بپوشید پس جامه ی نو سپید/نیایش کنان رفت دل پر امید-
بیامد خرامان به جای نماز/همی گفت با داور پاک راز-
همی گفت کای برتر از جان پاک/برآرنده ی آتش از تیره خاک-
مرا بین و چندی خرد ده مرا/هم اندیشه ی نیک و بد ده مرا-
ترا تا بباشم نیایش کنم/بدین نیکویها فزایش کنم-
بیامرز رفته گناه مرا/ز کژی بکش دستگاه مرا-
بگردان ز جانم بد روزگار/همان چاره ی دیو آموزگار-
بدان تا چو کاوس و ضحاک و جم/نگیرد هوا بر روانم ستم-
چو بر من بپوشد در راستی/به نیرو شود کژی و کاستی-
بگردان ز من دیو را دستگاه/بدان تا ندارد روانم تباه-
نگهدار بر من همین راه و سان/روانم بدان جای نیکان رسان-
شب و روز یک هفته بر پای بود/تن آنجا و جانش دگر جای بود-

سر هفته را گشت خسرو نوان/بجای پرستش نماندش توان-
به هشتم ز جای پرستش برفت/بر تخت شاهی خرامید تفت-

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۲


برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
کیخسرو، از دادار ِ دادگر پیروزی بر افراسیاب را می خواهد: 

به شبگیر خسرو سر و تن بشست/به پیش جهانداور آمد نخست-
بپوشید نو جامه ی بندگی/دو دیده چو ابری ببارندگی-
دوتایی شده پشت و بنهاد سر/همی آفرین خواند بر دادگر-
ازو خواست پیروزی و فرهی/بدو جست دیهیم و تخت مهی-
به یزدان بنالید ز افراسیاب/به درد از دو دیده فرو ریخت آب-

وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱


برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
فرانک، به پاس "تهی شدن تخت از بیداد ضحاک" و بر تخت نشستن "فریدون تاجور"، بر دادار دادگر درود می فرستد:

 فرانک نه آگاه بد زین نهان/که فرزند او شاه شد بر جهان-
ز ضحاک شد تخت شاهی تهی/سر آمد برو روزگار مهی-
پس آگاهی آمد ز فرخ پسر/به مادر که فرزند شد تاجور-
نیایش کنان شد سر و تن بشست/به پیش جهانداور آمد نخست-
نهاد آن سرش پست بر خاک بر/همی خواند نفرین به ضحاک بر-
همی آفرین خواند بر کردگار/برآن شادمان گردش روزگار-


بهادر امیرعضدی