برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی

شتاب و فشار زندگی، تمرکز، حال، و دل و دماغ را از مردم گرفته تا بنشینند و دیوان شمس، حافظ، سعدی یا شاهنامه را بخوانند.این گزیده نگارش های مختصر و کم حجم، شاید روزنه ای باشد برای آشنایی و آشتی شهروندان ایران شهر عزیز، با مفاخر گذشته ی تاریخ میهن مان.

چالش شماره (264): چو با ما بسنده "بخواهد" بُدن یا چو با ما بسنده "نخواهد" بدن؟

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (264):
7038 - چو با ما بسنده نخواهد بدن
همی داستانها بخواهد زدن
۱۶۷۲ – چو با ما بسنده نخواهد بُدن
همی داستان ها نشاید زدن – خالقی
۲۹۴۱ – چو با ما بسنده بخواهد بُدن،
همی داستانها بخواهد زدن. – کزازی
*
پرسش: 
چو با ما بسنده "بخواهد" بُدن/همی داستانها بخواهد زدن
یا
چو با ما بسنده "نخواهد" بدن/همی داستانها بخواهد زدن
*
  پاسخ:
چو با ما بسنده "نخواهد" بدن/همی داستانها بخواهد زدن
 
✅: چو با ما بسنده نخواهد بدن/همی داستانها بخواهد زدن-  روا تر ست. عطف به بیت پسین: "همی چاره سازد بدان تا سپاه/ز توران بیاید بدین رزمگاه"، چون بسنده(کافی) نیستند، "چاره" را در نیروی کمکی خواستن از افراسیاب خواهند دید.
متن شماره 2057، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (263): ز ترکان بیاورد جوقی گَشَن/سِگالیده یا به لاوان/ سگالنده یا سپاه گَشَن/پیران و جنگِ پشن؟

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (263):
7035- بلاون که آمد سپاه گشتن خطای نگارشی. گَشَن
شبیخون پیران و جنگ پشن
۱۶۶۹ – ز ترکان بیاورد جوقی گَشَن    
شبیخون سِگالیده اندر پَشَن – خالقی
۲۹۳۸ – به لاوان، بیاورد جُوقی گَشَن،
شبیخون سگالنده، اندر پَشَن، – کزازی
*
پرسش: 
ز ترکان بیاورد جوقی گَشَن/شبیخون سِگالیده اندر پَشَن  
یا
به لاوان، بیاورد "جُوقی" گَشَن،/شبیخون سگالنده، اندر پَشَن
یا
بلاون که آمد سپاه گَشَن/شبیخون پیران و جنگِ پشن
*
  پاسخ:
بلاون که آمد "سپاه" گَشَن/شبیخون پیران و جنگِ پشن
 
✅: "بلاون که آمد سپاه گَشَن/شبیخون پیران و جنگِ پشن ،روا تر ست. "گشتن"، خطای نگارشی ست. جوقی، به مفهومِ "یک جوق"، یک دسته، یک گروه یا "جوخه" نُه نفره، یک رسته. بدیهی ست که شبیخون یک "جوخه" نُه نفره ی تورانی، توش و توانِ کشتن هفتاد "پور گزینِ" گودرز در جنگ پَشَن یا لاون را نداشته اند. "سپاه گَشَن" درست ست نه "جوقی گَشن".
متن شماره 2056، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (262): بکرد آنک بودش ز بد دسترس یا بکرد، آنچ بودش ز بد دسترس؟

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (262):
7033 - بکرد آنچ بودش ز بد دسترس
جهاندارشان بد نگهدار و بس
۱۶۶۷ – بکرد آنک بودش ز بد دسترس
جهاندارشان بُد نگهدار و بس – خالقی
۲۹۳۶ – بکرد، آنچ بودش ز بد دسترس،
جهاندارشان بُد نگهدار و بس، – کزازی
*
پرسش: 
بکرد "آنک" بودش ز بد دسترس/جهاندارشان بد نگهدار و بس
یا
بکرد "آنچ" بودش ز بد دسترس/جهاندارشان بد نگهدار و بس
*
  پاسخ:
بکرد آنچ بودش ز بد دسترس/جهاندارشان بد نگهدار و بس
 
✅: بکرد آنچ بودش ز بد دسترس/جهاندارشان بد نگهدار و بس - روا تر ست. "آنچ"، هر آنچه از بدی در چنته داشت، بر آن دو، روا داشت، "که هر دو کندشان بره برتباه".
متن شماره 2055، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (261): "به نزدیکِ " خسرو رسید،/"ز دور، آفرین کرد" یا "چو نزدیک خسرو" رسید/"برو آفرین کرد" کو را بدید

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (261):
7030 - یکایک چو نزدیک خسرو رسید
برو آفرین کرد کو را بدید
۱۶۶۴ – یکایک بنزدیک خسرو رسید
ز دور آفرین کرد کو را بدید – خالقی
۲۹۳۳ – یکایک، به نزدیکِ خسرو رسید،
ز دور، آفرین کرد کو را بدید، – کزازی
*
پرسش: 
یکایک، به نزدیکِ خسرو رسید،/"ز دور، آفرین کرد" کو را بدید
یا
یکایک چو نزدیک خسرو رسید/"برو آفرین کرد" کو را بدید
*
  پاسخ:
یکایک چو نزدیک خسرو رسید/برو آفرین کرد کو را بدید
 
✅: یکایک چو نزدیک خسرو رسید/برو آفرین کرد کو را بدید - بدیهی ست که گیو، از "نزدیک"، "برو آفرین کرد"ه. بنابرین "ز دور آفرین کرد"ن، تناسب ندارد.    
متن شماره 2054، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی

چالش شماره (260): سیاوَخشِ رد را، به فرجامِ کار، یا سیاووش را "هم" به فرجام کار

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 
***
چالش شماره (260):
7026 - سیاوش را هم به فرجام کار
بکشت و برآورد از ایران دمار
۱۶۶۰ – سیاوَخشِ رد را به فرجامِ کار
بکشت و برآورد از ایران دمار – خالقی
۲۹۲۹ – سیاوَخشِ رد را، به فرجامِ کار،
بکشت و برآورد از ایران دمار. – کزازی
*
پرسش: 
سیاوَخشِ رد را، به فرجامِ کار،
یا
سیاووش را "هم" به فرجام کار
*
  پاسخ:
سیاووش را "هم" به فرجام کار
 
✅: سیاووش را "هم" به فرجام کار، روا تر ست. عطف به بیت پیشین: "ز افراسیاب آمد آن بد خوی/همان غارت و کشتن و بدگوی" و برگشتن از "ره داد و آیین و دین"، سیاوش را "هم" کشت.
متن شماره 2053، از وبلاگ داستانِ داد :  DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
  بهادر امیرعضدی