| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (250): |
| 6972 - خدنگش بدرید برگستوان |
| بماند آن زمان بارگی بی روان |
| ۱۶۰۷ – خدنگیش بر زین و بَرگُستَوان |
| بزد، ماند بیگانه اسب از روان – خالقی |
| ۲۸۷۹ – خدنگیش بر زین و برگستوان |
| بزد، ماند بیگانه اسب از روان. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| خدنگیش بر زین و برگستوان/بزد، ماند بیگانه اسب از روان |
| یا |
| خدنگش بدرید برگستوان/بماند آن زمان بارگی بی روان |
| * |
| پاسخ: |
| خدنگش بدرید برگستوان/بماند آن زمان بارگی بی روان |
| ✅: "خدنگش بدرید برگستوان/بماند آن زمان بارگی بی روان - روا تر ست. با "یک" تیرِِ خدنگ، برگستوان اسب را درید و اسب، بی جان شد. با "یک" تیر، هنرمندانه تر ست تا با "دو" تیر. و با ویژگی سبکی شاهنامه، همگون تر. |
| متن شماره 2043، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (249): |
| 6960 - ز پولاد در چنگ سیمین ستون |
| بزیر اندرون باره ای چون هیون |
| ۱۵۹۵ – ز پولاد در چنگ رومی ستون |
| به زیر اندرون دیزه یی چون هیون – خالقی |
| ۲۸۶۶ – ز پولاد، در چنگ، رومی ستون، |
| به زیر اندرون، دیزه ای چون هیون، – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| ز پولاد، در چنگ، رومی ستون/به زیر اندرون، دیزه ای چون هیون |
| یا |
| ز پولاد در چنگ سیمین ستون/بزیر اندرون باره ای چون هیون |
| * |
| پاسخ: |
| ز پولاد در چنگ سیمین ستون/بزیر اندرون باره ای چون هیون |
| ✅: ز پولاد در چنگ "سیمین" ستون، روا تر ست. نیزه یی براق و سیم گون از جنس پولاد در دست. با ایهام در دوگانه یِ دو فلزِ پولاد و نقره(اشاره به براقی و سیم گونی) نیزه. همراه با واج آرایی "سین". |
| متن شماره 2042، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (248): |
| 6954 - برین زین همانا که کوهست و روست |
| برو بر ندرد جز از شیر پوست |
| ۱۵۸۹ – برین زین همانا که پیل ست و بس |
| ندرّد برو پوست جز شیر کس – خالقی |
| ۲۸۶۰ – بر این زین همانا که پیل است و بس، |
| ندرّد بر او پوست جز شیر کس. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| بر این زین همانا که پیل است و بس/ندرّد برو پوست جز شیر کس |
| یا |
| برین زین همانا که کوهست و روست/برو بر ندرد جز از شیر پوست |
| * |
| پاسخ: |
| برین زین همانا که کوهست و روست/برو بر ندرد جز از شیر پوست |
| ✅: برین زین همانا که کوهست و "روست"، روا تر ست. مراد، بر هنوز و همچنان بر سر زین ماندن گیو ست. شگفتی لهاک و فرشیدورد را می رساند: گویی کوهی ست که هنوز "روی" زین ست. و همچنان "بر زین"، استوار مانده ست. |
| متن شماره 2041، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (247): |
| 6945 - بزد چون یکی تیزدم اژدها |
| که از دست او خنجر آمد رها |
| ۱۵۸۰ – بزد چون یکی تیزدَم اَژدَها |
| که از دست او خنجر آمد رها – خالقی |
| ۲۸۵۱ – بغرّید، چون تیزدَم اَژدها |
| که از دستِ او خنجر آمد رها. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| بغرّید، چون تیزدَم اَژدها/که از دستِ او خنجر آمد رها. |
| یا |
| بزد چون یکی تیزدم اژدها/که از دست او خنجر آمد رها |
| * |
| پاسخ: |
| بزد چون یکی تیزدم اژدها/که از دست او خنجر آمد رها |
| ✅: "بزد چون یکی تیزدَم اَژدَها" روا تر ست. تا "بغرید". با گرز "زدن" گیو ست که خنجر از دست فرشیدورد می افتد نه با غرش گیو. |
| متن شماره 2040، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |
| برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی |
| *** |
| چالش شماره (246): |
| 6935 - برفتند و گفتند گر جان پاک |
| نباشد بتن نیستمان بیم و باک |
| ۱۵۷۰ – برفتند و گفتند گر جانِ پاک |
| نباشد به تن نیست با ننگ باک – خالقی |
| ۲۸۴۱ – برفتند و گفتند: گر جانِ پاک |
| نباشد به تن، نیست با ننگ باک. – کزازی |
| * |
| پرسش: |
| نباشد به تن، نیست با ننگ باک |
| یا |
| نباشد بتن نیستمان بیم و باک |
| * |
| پاسخ: |
| نباشد بتن نیستمان بیم و باک |
| ✅: " نباشد بتن نیستمان بیم و باک"روا تر ست. از نثار کردن جان، بیم و باکی نداریم. از فدا کردن جان، دریغ نداریم. |
| متن شماره 2039، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM |
| بهادر امیرعضدی |