برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (55):
5484 - شناسی تو گفتار و کردار خویش
بی آزاری و رنج و تیمار خویش
۱۵۳ – شناسی تو گفتار و کردار خویش
بی آزاری و رنج و آزار خویش – خالقی
۱۴۳۶ – شناسی تو گفتار و کردارِ خویش،
بی آزاری و رنج و آزار خویش، – کزازی
*
پرسش:
بی آزاری و رنج و تیمار خویش
یا
بی آزاری و رنج و آزار خویش
*
پاسخ:
بی آزاری و رنج و آزار خویش
✅: با توجه به به واژآرایی حرفِ "ر"، (بی آزاری و رنج و آزار خویش)، روا تر ست. آزار، به مفهومِ(مرهم، زماد) اشاره به تیمار گری و التیام بخشی دردِ سیاوش و فرنگیس و بیژن، با پادر میانی پیران.
متن شماره 1839، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (54):
5481 - گزین کردم اندر خورت لشکری
که هستند سالار هر کشوری
۱۵۰ – گزین کردم اندر خورت لشکری
که شایند سالار هر مهتری – خالقی
۱۴۳۴ – گزین کردم اندر خورت لشکری
که شایند سالار هر کشوری، – کزازی
*
پرسش:
که هستند سالار هر کشوری
یا
که "شایند" سالار هر کشوری
*
پاسخ:
که "شایند" سالارِ هر کشوری
✅: که "شایند" سالار هر مهتری، رواتر ست. چرا که، شایند(شایسته هستند، شایستگی دارند). هر مهتری که خود به تنهایی، شایستگی سالاری یک لشکر را داشته باشد. نمونه یی از "شایند" در شاهنامه:بشایند هرکس به شاهنشهی/بدیشان بود شاد تخت مهی
متن شماره 1838، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (53):
5478 - از ایرانیان نامور ده هزار
سخن گوی و اندر خور کارزار - مسکو
۱۴۷ – از ایرانیان نامور ده سُوار
سَخُن گوی و اَندر خورِ کارزار – خالقی
۱۴۳۱ – از ایرانیان، نامبُرده سوار
سخنگوی و اندر خورِ کارزار، – کزازی
*
پرسش:
از ایرانیان نامور ده هزار
یا
از ایرانیان نامور ده سُوار
یا
از ایرانیان، نامبُرده سوار
*
پاسخ:
از ایرانیان، نامبُرده سوار
سخنگوی و اندر خورِ کارزار
✅: چرا که، اشاره به گزینش مجددِ "سوارانی" چند، از "هزار" گردِ گزینش شده و "نامبرده" شده ی بیتِ پیشین(هزاران دلیرانِ نیزه گزار/ز گُردانِ هشیارِ لشکر، "هزار") و (گزین کردم اندر خورت لشکری) دارد.
متن شماره 1837، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (51):
5474 - که از جان پیران برآریم دود
بران سان که گرد پی پیل بود
۱۴۳ – که از خان پیران برآریم دود
برینسان که گَردِ پیِ پیل بود – خالقی
۱۴۲۷ – که: از خانِ پیران برآریم دود،
بر این سان که گَردِ پیِ پیل بود. – کزازی
*
پرسش:
که از جان پیران برآریم دود
یا
که از خان پیران برآریم دود
*
پاسخ:
که از خان پیران برآریم دود
✅: چرا که از خان و مان و سراپرده دود بر آورند نه از جان.
متن شماره 1835، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی