برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (50):
5470 - وزان ژنده پیلان جنگی چهار
بیاراسته از در شهریار
۱۳۹ – وُزان زَنده پیلانِ جنگی چهار
بیاراستند ازدرِ شهریار – خالقی
۱۴۲۳ – وز آن ژَنده پیلان جنگی، چهار
بیاراستند، از درِ شهریار. – کزازی
*
پرسش:
بیاراسته از در شهریار
یا
بیاراستند ازدرِ شهریار
*
پاسخ:
بیاراسته از در شهریار
✅: چرا که: دَمادَمِ جنگ، فرصت آراستن پیل نبوده. بیارسته(چهار پیل از پیش آراسته شده) - بیارستند(در زمان، در لحظه، همان دَم).
متن شماره 1834، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (49):
5469 - به پیش سپاه اندرون پیل شست
جهان پست گشته ز پیلان مست
۱۳۸ – ز پیش سپاه اندرون پیل شست
جهان پست گشته ز پیلانِ مست – خالقی
۱۴۲۲ – به پیش سپاه اندرون، پیل شست،
جهان پست گشته، ز پیلانِ مست، – کزازی
*
پرسش:
به پیش سپاه
یا
ز پیش سپاه
*
پاسخ:
"به" پیش سپاه اندرون پیل شست
✅: چرا که: به پیشِ سپاه، (سپاهی "با" همراهیِ، "به" همراهِ، "با شصت" پیل). ولی ز پیش سپاه، "ز"، "از"، تداعی کننده ی "جدا از" سپاه، شصت پیل.
متن شماره 1833، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (48):
5468 - بلشکر گه آمد دمادم سپاه
جهان شد ز گرد سواران سیاه
۱۳۷ – به لشکر گه آمد دمادم سپاه
جهان شد ز گَرد سُواران سیاه – خالقی
۱۴۲۱ – به لشکر گه آمد، دُمادُم، سپاه،
جهان شد، ز گردِ سواران، سیاه. – کزازی
*
پرسش:
به لشکر گه آمد دمادم سپاه
یا
به لشکر گه آمد، دُمادُم، سپاه
*
پاسخ:
به لشکر گه آمد دمادم سپاه
✅: چرا که، به لشکر گه آمد دمادم سپاه، "دمادم"به مفهومِ "دَمادَم"(دَم به دَم، لحظه به لحظه، آن به آن، پیوسته و زنجیر وار).
متن شماره 1832، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (47):
5466 - بدان سان شوم کم تو فرمان دهی
تو شاه جهانداری و من رهی
۱۳۵ – بدانسان روم که م تو فرمان دهی
جهانداری و من ز پیشت رهی – خالقی
۱۴۱۹ – بدان سان روم کِم تو فرمان دهی:
جهانداری و من به پیشت، رهی. – کزازی
*
پرسش:
بدان سان شوم یا بدانسان روم
و
من ز پیشت یا من به پیشت
یا
*
پاسخ:
بدان سان شوم کم تو فرمان دهی
تو شاه جهانداری و من رهی
✅: بدان سان "شوم"، همانگونه که تو میخواهی "می شوم"را میرساند و هم "می شوم"(می روم) را متبادر میکند - و - تو "شاه جهانداری"(هم به شاه بودن و هم به جهاندار بودنش تاکید می کند). و من "رهی". با ایهام و تلمیح "رهی"(بنده) و "رهی"(راهی، رهسپار) را می رساند. - و - [ز پیش و به پیش]- "به" پیشت(من نسبت "به" تو).
متن شماره 1831، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی
***
چالش شماره (46):
5449 - زند بر در شهر خوارزم گاه
ابا شیدهٔ رزم زن کینه خواه
۱۱۸ – زند بر درِ شهرِ خوارزم گاه
که با شیدهٔ تیغ زن رزم خواه! – خالقی
۱۴۰۲ – زند بر درِ شهرِ خوارزم گاه،
ابا شیدهٔ تیغ زن رزمخواه. – کزازی
*
پرسش:
ابا شیدهٔ رزم زن کینه خواه
یا
ابا شیدهٔ تیغ زن رزمخواه
*
پاسخ:
ابا شیدهٔ رزم زن کینه خواه
✅: چرا که: به نظر میرسد فردوسی، برای جمع یا عام از تیغ زن یا تیغزن و برای فرد خاص، رزم را ببر میگزیده. قارن رزم زن، بیژن رزم زن، آرش رزم زن، شیده رزم زن
متن شماره 1830، از وبلاگ داستانِ داد : DASTANEDAD.BLOGSKY.COM
بهادر امیرعضدی