-
دیو های شاهنامه - ۱ - اکوان دیو
پنجشنبه 28 آذر 1398 03:00
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** اکوان دیو *** بدانست رستم که آن نیست گور/ابا او کنون چاره باید نه زور- جز اکوان دیو این نشاید بدن/ببایستش از باد تیغی زدن- چو رستم بجنبید بر خویشتن/بدو گفت اکوان که ای پیلتن- یکی آرزو کن که تا از هوا/کجات آید افگندن اکنون هوا- سوی آبت اندازم ار سوی کوه/کجا خواهی افتاد دور از گروه-...
-
یزدگرد، از پیامد تسلط تازیان بر ایران میگوید
شنبه 23 آذر 1398 11:35
و.ک(169) برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** یزدگرد، از پیامد تسلط تازیان بر ایران میگوید *** شود خوار هرکس که هست ارجمند / فرومایه را بخت گردد بلند- پراگنده گردد بدی در جهان / گزند آشکارا و خوبی نهان- بهر کشوری در ستمگاره یی / پدید آید و زشت پتیاره یی- نشان شب تیره آید پدید / همی روشنایی بخواهد پرید - بهادر امیرعضدی
-
آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۱۴ - آیین مانی
شنبه 23 آذر 1398 10:33
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی *** آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۱۴ - آیین مانی *** بیامد یکی مرد گویا ز چین/که چون او مصور نبیند زمین- بدان چربه دستی رسیده به کام/یکی برمنش مرد، مانی به نام- به صورتگری گفت پیغمبرم/ز دین آوران جهان برترم- ز چین نزد شاپور شد بار خواست/به پیغمبری شاه را یار خواست- سخن گفت مرد گشاده...
-
آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۱۰ - آئین مزدک - ۳ -
جمعه 22 آذر 1398 23:59
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی *** آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۱۰ - آیین مزدک - ۳ - *** تزلزل قباد در آیین مزدک چو بشنید گفتار موبد قباد/برآشفت و اندر سخن، داد داد - گرانمایه کسری ورا یار گشت/دل مرد بی دین پر آزار گشت - پر آواز گشت انجمن سربسر/که مزدک مبادا بر تاجور - همی دارد او دین یزدان تباه/مباد اندرین نامور...
-
آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۹ - آئین مزدک - ۲ -
جمعه 22 آذر 1398 23:44
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی *** آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۹ - آئین مزدک - ۲ - *** توطئه کسری بر ضد مزدک: ز اصطخر مهرآذر پارسی/بیامد به درگاه با یار سی - نشستنددانش پژوهان به هم/سخن رفت هر گونه از بیش و کم - چوبشنید کسری به نزد قباد/بیامد ز مزدک سخن کرد یاد - گر ایدون که او را بود راستی/شود دین زردشت بر کاستی -...
-
آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۸ - آئین مزدک - ۱ -
جمعه 22 آذر 1398 23:03
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی *** آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۸ - آئین مزدک - ۱ *** نشانگان مزدک: بیامد یکی مرد مزدک به نام/سخنگوی با دانش و رای و کام - گرانمایه مردی و دانش فروش/قباد دلاور بدو داد گوش - به نزد جهاندار دستور گشت/نگهبان آن گنج و گنجور گشت - عدل مزدک: بدو گفت آنکس که مارش گزید/همی از تنش جان بخواهد...
-
آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۶ - آیین پهلوی(کیش پهلوی)
جمعه 22 آذر 1398 16:02
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی *** آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۶ - آیین پهلوی(کیش پهلوی) *** آیین پهلوی(کیش پهلوی) باور آیینی ایران در پیش از دین بهی *** آیین گشتاسب، معاصر و پدر زن زرتشت، پیش از بر کشیده شدن زرتشت، کیش و آیین پهلوی بوده ست. *** ارجاسب تورانی (شاه چین)، در نامه ای گشتاسب را برای رو گردانی از...
-
آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۴ - آیین هندوان
جمعه 22 آذر 1398 14:55
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی *** آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۴ - آیین هندوان *** خراد برزین در مناظره ی با قیصر روم، آیین هندوان را اینگونه می نمایاند: هرآنکس که او دفتر هندوان / بخواند شود شاد و روشن روان - بپرسید قیصر که هندی زراه / همی تا کجا برکشد پایگاه - زدین پرستندگان بر چیند / همه بت پرستند گر خود کیند -...
-
آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۳ - آیین مسیح
جمعه 22 آذر 1398 12:38
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی *** آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۳ - آیین مسیح *** مسیح پیمبر چنین کرد یاد/که پیچد خرد، چون بپیچی ز داد - یکی بی نوا مرد درویش بود/که نانش ز رنج تن خویش بود - جز از ترف *۱ و شیرش نبودی خورش/فزونیش رخبین *۲ بدی پرورش - چو آورد مرد جهودش به مشت/چو بی یار و بیچاره دیدش، بکشت - همان کشته را...
-
آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۲ - آیین سکا ها (اجداد رستم)
جمعه 22 آذر 1398 11:53
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی *** آیین ها در شاهنامه ی فردوسی - ۲ - آیین سکا ها (اجداد رستم) *** آیین سکا ها (اجداد رستم) *** سکاها*۱، با توجه به پیامبر شاه بودن جمشید و فریدون و گفت و شنود آنها، با «سروش»، یا به تعبیر سامی نژاد ها،«جبرییل»، خیلی قبل تر از زرتشت، به آیین آریاییان، (پـَهـلـَـوی کیش باستان)، باور داشته...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۶
پنجشنبه 21 آذر 1398 18:45
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** رستم در خوان سوم از هفت خوان، اژدها را می کشد. رستم یزدان را می ستاید: چو رستم بر آن اژدهای دژم/نگه کرد بر زد یکی تیز دم- بیابان همه زیر او بود پاک/روان خون گرم از بر تیره خاک- تهمتن ازو در شگفتی بماند/همی پهلوی نام یزدان بخواند- به آب اندر آمد سر و تن بشست/جهان جز به زور جهانبان...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۵
پنجشنبه 21 آذر 1398 18:36
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** گیو گودرز، فرنگیس و کیخسرو را به سلامت از رود خروشان جیحون می گذراند. کیخسرو، سرمست و خوشنود، جهان آفرین را می ستاید: به آب اندر افگند خسرو سیاه/چو کشتی همی راند تا باژگاه- پس او فرنگیس و گیو دلیر/نترسد ز جیحون و زان آب شیر- بدان سو گذشتند هر سه درست/جهانجوی خسرو سر و تن بشست-...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۴
پنجشنبه 21 آذر 1398 18:29
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** رستم به چاره و تدبیر، خود را از چنگال مرگزای سهراب می رهاند: بدان چاره از چنگ آن اژدها/همی خواست کاید ز کشتن رها- دلیر جوان سر به گفتار پیر/بداد و ببود این سخن دلپذیر- رستم برای پیروزی بر سهراب، روی سوی جهان آفرین دارد: چو رستم ز دست وی آزاد شد/بسان یکی تیغ پولاد شد- خرامان بشد سوی...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۳
پنجشنبه 21 آذر 1398 18:21
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** کیکاووس تاج شاهی بر سر کیخسرو می گذارد* و کیخسرو، خداوند گردان سپهر را می ستاید: ببودند یک هفته با رود و می/بزرگان به ایوان کاوس کی- جهاندار هشتم سر و تن بشست/بیاسود و جای نیایش بجست- به پیش خداوند گردان سپهر/برفت آفرین را بگسترد چهر- شب تیره تا برکشید آفتاب/خروشان همی بود دیده پر...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۲
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:55
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** اسفندیار پس از کشتن گرگ های نر و ماده در خوان اول از هفت خوان، داور دادگر را می ستاید: سلیح و تن از خون ایشان بشست/بران خارستان پاک جایی بجست- پر آژنگ رخ سوی خورشید کرد/دلی پر ز درد و سری پر ز گرد- همی گفت کای داور دادگر/تو دادی مرا هوش و زور و هنر- تو کردی تن گرگ را خاک جای/تو...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۱
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:47
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** کیخسرو، پیش از معراج و تنها گذاشتن سران، به زند و اوستا پناه می برد: بران آب روشن سر و تن بشست/همی خواند اندر نهان زند و است- چنین گفت با نامور بخردان/که باشید پدرود تا جاودان- کنون چون برآرد سنان آفتاب/مبینید دیگر مرا جز بخواب- شما بازگردید * زین ریگ خشک/مباشید اگر بارد از ابر...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۰
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:42
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** اسفندیار پس از کشتن اژدها در خوان سوم از هفت خوان، خداوند پاک را می ستاید: ازان خاک برخاست و شد سوی آب/چو مردی که بیهوش گردد به خواب- ز گنجور خود جامه ی نو بجست/به آب اندر آمد سر و تن بشست- بیامد به پیش خداوند پاک/همی گشت پیچان و گریان به خاک- همی گفت کین اژدها را که کشت/مگر آنک...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۹
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:33
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** کیخسرو پس از اسارت افراسیاب بدست هوم عابد و گریختن از دست هوم و پنهان شدن در دریای چیچست، در پی یافتن افراسیاب ست و از جهانآفرین، یاری می جوید: به رخشنده روز و به هنگام خواب/همی آگهی جست ز افراسیاب- ازیشان کسی زو نشانی نداد/نکردند ازو در جهان نیز یاد- جهاندار یک شب سرو تن بشست/بشد...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۸
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:27
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** اسکندر در چشمه ی آب حیوان: همی رفت ازین سان دو روز و دو شب/کسی را به خوردن نجنبید لب- سه دیگر به تاریکی اندر دو راه/پدید آمد و گم شد از خضر شاه- پیمبر سوی آب حیوان کشید/سر زندگانی به کیوان کشید- بران آب روشن سر و تن بشست/نگهدار جز پاک یزدان نجست- بخورد و برآسود و برگشت زود/ستایش...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۷
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:25
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** گشتاسب پس از کشتن اژدها*، خداوند پیروزگر را می ستاید: به شمشیر برد آن زمان دست، شیر/بزد بر سر اژدهای دلیر- همی ریخت مغزش بران سنگ سخت/ز باره درآمد گَو ِ نیکبخت- بکند از دهانش دو دندان نخست/پس آنگه بیامد سر و تن بشست- خروشان بغلتید بر خاک بر/به پیش خداوند پیروزگر- کجا داد آن دستگاه...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۶
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:20
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** کیخسرو، پیش از نبرد با افراسیاب، از کردگار یاری می جوید: چو خورشید بر چرخ بنمود پشت/شب تیره شد از نمودن درشت- شهنشاه ایران سر و تن بشست/یکی جایگاه پرستش بجست- کز ایرانیان کس مر او را ندید/نه دام و دد آوای ایشان شنید- ز شبگرد تا ماه بر چرخ ساج/بسر بر نهاد آن دل افروز تاج- ستایش همی...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۵
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:17
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** رستم پس از گشودن دژ ِ شهر بیداد و شکست دادن کافور، جهانداور را نیایش میکند: تهمتن بیامد سر و تن بشست/به پیش جهانداور آمد نخست- ز پیروز گشتن نیایش گرفت/جهان آفرین را ستایش گرفت- بایرانیان گفت با کردگار/بیامد نهانی هم از آشکار- به پیروزی اندر نیایش کنید/جهان آفرین را ستایش کنید-...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۴
پنجشنبه 21 آذر 1398 00:01
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** اسفندیار در خوان دوم، نبرد با شیران: بیامد چو با شیر نزدیک شد/چهان بر دل شیر تاریک شد- یکی بود نر و دگر ماده شیر/برفتند پرخاشجوی و دلیر- چو نر اندرآمد یکی تیغ زد/ببُد ریگ زیرش بسان بُسد- ز سر تا میانش به دو نیم گشت/دل شیر ماده پر از بیم گشت- چو جفتش برآشفت و آمد فراز/یکی تیغ زد بر...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۳
پنجشنبه 21 آذر 1398 00:00
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** خواست کیخسرو از یزدان: خِرَد دِه مرا. و ستم ِ تمنا را بر روانم روا مدار: ببست آن در بارگاه کیان/خروشان بیامد گشاده میان- ز بهر پرستش سر و تن بشست/به شمع خرد راه یزدان بجست- بپوشید پس جامه ی نو سپید/نیایش کنان رفت دل پر امید- بیامد خرامان به جای نماز/همی گفت با داور پاک راز- همی گفت...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۲
چهارشنبه 20 آذر 1398 23:57
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** کیخسرو، از دادار ِ دادگر پیروزی بر افراسیاب را می خواهد: به شبگیر خسرو سر و تن بشست/به پیش جهانداور آمد نخست- بپوشید نو جامه ی بندگی/دو دیده چو ابری ببارندگی- دوتایی شده پشت و بنهاد سر/همی آفرین خواند بر دادگر- ازو خواست پیروزی و فرهی/بدو جست دیهیم و تخت مهی- به یزدان بنالید ز...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱
چهارشنبه 20 آذر 1398 23:54
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** فرانک، به پاس "تهی شدن تخت از بیداد ضحاک" و بر تخت نشستن "فریدون تاجور"، بر دادار دادگر درود می فرستد: فرانک نه آگاه بد زین نهان/که فرزند او شاه شد بر جهان- ز ضحاک شد تخت شاهی تهی/سر آمد برو روزگار مهی- پس آگاهی آمد ز فرخ پسر/به مادر که فرزند شد تاجور- نیایش...
-
"کلمات" عربی در شاهنامه فردوسی
سهشنبه 12 آذر 1398 21:39
و.ک(016) برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی *** "کلمات" عربی در شاهنامه *** در رزم رستم با کاموس کشانی، رستم، اشکبوش کشانی را هدف تیر و کمان قرار میدهد و سینه ی اشکبوس را می شکافد: بزد تیر بر سینه ی اشکبوس / سپهر آن زمان دست او داد بوس - « قضا گفت گیر و قدر گفت ده / فلک گفت احسنت و مه گفت زه - کشانی هم اندر زمان...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۶ - اسکندر و دیدن ِ واپسین شگفتی زندگیش
یکشنبه 10 آذر 1398 17:24
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۶ - اسکندر و دیدن ِ واپسین شگفتی زندگیش *** همان شب سکندر به بابل رسید/مهان را به دیدار خود شاد دید- یکی کودک آمد زنی را به شب/بدو ماند هرکس که دیدش عجب- سرش چون سر شیر و بر پای سم/چو مردم بر و کتف و چون گاو دم- بُمرد از شگفتی همآنگه که...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۵ - رفتن اسکندر به شهر بابل و دیدن گوش بستر.
یکشنبه 10 آذر 1398 16:15
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی ***جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۵ - رفتن اسکندر به شهر بابل و دیدن گوش بستر. *** سکندر سپه را به بابل کشید/ز گرد سپه شد هوا ناپدید- همی راند یک ماه خود با سپاه/ندیدند زیشان کس آرامگاه- بدینگونه تا سوی کوهی رسید/ز دیدار دیده سرش ناپدید- پدید آمد از دور مردی سترگ/پر از موی با...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۴ - شهر نیمروز و یمن
یکشنبه 10 آذر 1398 12:44
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۴ - شهر نیمروز و یمن *** سوی نیمروز*۱ آمد از راه بُست*۲/همه روی گیتی ز دشمن بشست- وزان جایگه شد به سوی یمن/جهاندار و با نامدار انجمن- چو بشنید شاه یمن با مهان/بیامد بر شهریار جهان- بسی هدیهها کز یمن برگزید/بهاگیر و زیبا چنانچون سزید- ده اشتر...