-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۴
پنجشنبه 21 آذر 1398 18:29
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** رستم به چاره و تدبیر، خود را از چنگال مرگزای سهراب می رهاند: بدان چاره از چنگ آن اژدها/همی خواست کاید ز کشتن رها- دلیر جوان سر به گفتار پیر/بداد و ببود این سخن دلپذیر- رستم برای پیروزی بر سهراب، روی سوی جهان آفرین دارد: چو رستم ز دست وی آزاد شد/بسان یکی تیغ پولاد شد- خرامان بشد سوی...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۳
پنجشنبه 21 آذر 1398 18:21
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** کیکاووس تاج شاهی بر سر کیخسرو می گذارد* و کیخسرو، خداوند گردان سپهر را می ستاید: ببودند یک هفته با رود و می/بزرگان به ایوان کاوس کی- جهاندار هشتم سر و تن بشست/بیاسود و جای نیایش بجست- به پیش خداوند گردان سپهر/برفت آفرین را بگسترد چهر- شب تیره تا برکشید آفتاب/خروشان همی بود دیده پر...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۲
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:55
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** اسفندیار پس از کشتن گرگ های نر و ماده در خوان اول از هفت خوان، داور دادگر را می ستاید: سلیح و تن از خون ایشان بشست/بران خارستان پاک جایی بجست- پر آژنگ رخ سوی خورشید کرد/دلی پر ز درد و سری پر ز گرد- همی گفت کای داور دادگر/تو دادی مرا هوش و زور و هنر- تو کردی تن گرگ را خاک جای/تو...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۱
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:47
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** کیخسرو، پیش از معراج و تنها گذاشتن سران، به زند و اوستا پناه می برد: بران آب روشن سر و تن بشست/همی خواند اندر نهان زند و است- چنین گفت با نامور بخردان/که باشید پدرود تا جاودان- کنون چون برآرد سنان آفتاب/مبینید دیگر مرا جز بخواب- شما بازگردید * زین ریگ خشک/مباشید اگر بارد از ابر...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱۰
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:42
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** اسفندیار پس از کشتن اژدها در خوان سوم از هفت خوان، خداوند پاک را می ستاید: ازان خاک برخاست و شد سوی آب/چو مردی که بیهوش گردد به خواب- ز گنجور خود جامه ی نو بجست/به آب اندر آمد سر و تن بشست- بیامد به پیش خداوند پاک/همی گشت پیچان و گریان به خاک- همی گفت کین اژدها را که کشت/مگر آنک...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۹
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:33
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** کیخسرو پس از اسارت افراسیاب بدست هوم عابد و گریختن از دست هوم و پنهان شدن در دریای چیچست، در پی یافتن افراسیاب ست و از جهانآفرین، یاری می جوید: به رخشنده روز و به هنگام خواب/همی آگهی جست ز افراسیاب- ازیشان کسی زو نشانی نداد/نکردند ازو در جهان نیز یاد- جهاندار یک شب سرو تن بشست/بشد...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۸
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:27
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** اسکندر در چشمه ی آب حیوان: همی رفت ازین سان دو روز و دو شب/کسی را به خوردن نجنبید لب- سه دیگر به تاریکی اندر دو راه/پدید آمد و گم شد از خضر شاه- پیمبر سوی آب حیوان کشید/سر زندگانی به کیوان کشید- بران آب روشن سر و تن بشست/نگهدار جز پاک یزدان نجست- بخورد و برآسود و برگشت زود/ستایش...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۷
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:25
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** گشتاسب پس از کشتن اژدها*، خداوند پیروزگر را می ستاید: به شمشیر برد آن زمان دست، شیر/بزد بر سر اژدهای دلیر- همی ریخت مغزش بران سنگ سخت/ز باره درآمد گَو ِ نیکبخت- بکند از دهانش دو دندان نخست/پس آنگه بیامد سر و تن بشست- خروشان بغلتید بر خاک بر/به پیش خداوند پیروزگر- کجا داد آن دستگاه...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۶
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:20
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** کیخسرو، پیش از نبرد با افراسیاب، از کردگار یاری می جوید: چو خورشید بر چرخ بنمود پشت/شب تیره شد از نمودن درشت- شهنشاه ایران سر و تن بشست/یکی جایگاه پرستش بجست- کز ایرانیان کس مر او را ندید/نه دام و دد آوای ایشان شنید- ز شبگرد تا ماه بر چرخ ساج/بسر بر نهاد آن دل افروز تاج- ستایش همی...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۵
پنجشنبه 21 آذر 1398 17:17
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** رستم پس از گشودن دژ ِ شهر بیداد و شکست دادن کافور، جهانداور را نیایش میکند: تهمتن بیامد سر و تن بشست/به پیش جهانداور آمد نخست- ز پیروز گشتن نیایش گرفت/جهان آفرین را ستایش گرفت- بایرانیان گفت با کردگار/بیامد نهانی هم از آشکار- به پیروزی اندر نیایش کنید/جهان آفرین را ستایش کنید-...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۴
پنجشنبه 21 آذر 1398 00:01
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** اسفندیار در خوان دوم، نبرد با شیران: بیامد چو با شیر نزدیک شد/چهان بر دل شیر تاریک شد- یکی بود نر و دگر ماده شیر/برفتند پرخاشجوی و دلیر- چو نر اندرآمد یکی تیغ زد/ببُد ریگ زیرش بسان بُسد- ز سر تا میانش به دو نیم گشت/دل شیر ماده پر از بیم گشت- چو جفتش برآشفت و آمد فراز/یکی تیغ زد بر...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۳
پنجشنبه 21 آذر 1398 00:00
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** خواست کیخسرو از یزدان: خِرَد دِه مرا. و ستم ِ تمنا را بر روانم روا مدار: ببست آن در بارگاه کیان/خروشان بیامد گشاده میان- ز بهر پرستش سر و تن بشست/به شمع خرد راه یزدان بجست- بپوشید پس جامه ی نو سپید/نیایش کنان رفت دل پر امید- بیامد خرامان به جای نماز/همی گفت با داور پاک راز- همی گفت...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۲
چهارشنبه 20 آذر 1398 23:57
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** کیخسرو، از دادار ِ دادگر پیروزی بر افراسیاب را می خواهد: به شبگیر خسرو سر و تن بشست/به پیش جهانداور آمد نخست- بپوشید نو جامه ی بندگی/دو دیده چو ابری ببارندگی- دوتایی شده پشت و بنهاد سر/همی آفرین خواند بر دادگر- ازو خواست پیروزی و فرهی/بدو جست دیهیم و تخت مهی- به یزدان بنالید ز...
-
وضو ی آئینی، اقتباسی از سر و تن شستن ِ پیش از نیایش ِ ایرانیان باستان - بخش ۱
چهارشنبه 20 آذر 1398 23:54
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** فرانک، به پاس "تهی شدن تخت از بیداد ضحاک" و بر تخت نشستن "فریدون تاجور"، بر دادار دادگر درود می فرستد: فرانک نه آگاه بد زین نهان/که فرزند او شاه شد بر جهان- ز ضحاک شد تخت شاهی تهی/سر آمد برو روزگار مهی- پس آگاهی آمد ز فرخ پسر/به مادر که فرزند شد تاجور- نیایش...
-
"کلمات" عربی در شاهنامه فردوسی
سهشنبه 12 آذر 1398 21:39
و.ک(016) برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی *** "کلمات" عربی در شاهنامه *** در رزم رستم با کاموس کشانی، رستم، اشکبوش کشانی را هدف تیر و کمان قرار میدهد و سینه ی اشکبوس را می شکافد: بزد تیر بر سینه ی اشکبوس / سپهر آن زمان دست او داد بوس - « قضا گفت گیر و قدر گفت ده / فلک گفت احسنت و مه گفت زه - کشانی هم اندر زمان...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۶ - اسکندر و دیدن ِ واپسین شگفتی زندگیش
یکشنبه 10 آذر 1398 17:24
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۶ - اسکندر و دیدن ِ واپسین شگفتی زندگیش *** همان شب سکندر به بابل رسید/مهان را به دیدار خود شاد دید- یکی کودک آمد زنی را به شب/بدو ماند هرکس که دیدش عجب- سرش چون سر شیر و بر پای سم/چو مردم بر و کتف و چون گاو دم- بُمرد از شگفتی همآنگه که...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۵ - رفتن اسکندر به شهر بابل و دیدن گوش بستر.
یکشنبه 10 آذر 1398 16:15
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی ***جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۵ - رفتن اسکندر به شهر بابل و دیدن گوش بستر. *** سکندر سپه را به بابل کشید/ز گرد سپه شد هوا ناپدید- همی راند یک ماه خود با سپاه/ندیدند زیشان کس آرامگاه- بدینگونه تا سوی کوهی رسید/ز دیدار دیده سرش ناپدید- پدید آمد از دور مردی سترگ/پر از موی با...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۴ - شهر نیمروز و یمن
یکشنبه 10 آذر 1398 12:44
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۴ - شهر نیمروز و یمن *** سوی نیمروز*۱ آمد از راه بُست*۲/همه روی گیتی ز دشمن بشست- وزان جایگه شد به سوی یمن/جهاندار و با نامدار انجمن- چو بشنید شاه یمن با مهان/بیامد بر شهریار جهان- بسی هدیهها کز یمن برگزید/بهاگیر و زیبا چنانچون سزید- ده اشتر...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۳ - رفتن اسکندر به حلوان و سند
یکشنبه 10 آذر 1398 11:58
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۳ - رفتن اسکندر به حلوان و سند *** چو منزل به منزل به حلوان رسید/یکی مایه ور باره و شهر دید- به پیش آمدندش بزرگان شهر/کسی کش ز نام و خرد بود بهر- برفتند با هدیه و با نثار/ز حلوان سران تا در شهریار- سکندر سبک پرسش اندر گرفت/که ایدر چه بینید...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۲ - اسکندر و گرفتن باژ و ساو از فغفور، بدون لشکر کشی به چین
شنبه 9 آذر 1398 21:48
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۲ - اسکندر و گرفتن باژ و ساو از فغفور، بدون لشکر کشی به چین *** اسکندر با یک ملازم و پنج دانای رومی، در قامت فرستاده ی اسکندر، روی سوی بارگاه فغفور چین می نهد و پیام اسکندر را به فغفور می رساند که اگر تمکین نکنی، بر تو همان خواهد رفت که بر...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۱ - اسکندر و صور ِ اسرافیل
جمعه 8 آذر 1398 21:05
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۱ - اسکندر و صور ِ اسرافیل*۱ به قیصر بفرمود تا بی گروه/پیاده شود بر سر تیغ کوه- ببیند که تا بر سر کوه چیست/کزو شادمان را بباید گریست- سکندر چو بشنید شد سوی کوه/به دیدار بر تیغ شد بی گروه- سرافیل را دید صوری به دست/برافراخته سر ز جای نشست-...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۰ - سخن گفتن اسکندر با مرغ سخنگو
جمعه 8 آذر 1398 21:01
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۱۰ - سخن گفتن اسکندر با "سبز مرغ سترگ" مرغ سخنگو: سکندر سوی روشنایی رسید/یکی بر شده کوه رخشنده دید- زده بر سر کوه خارا عمود/سرش تا به ابر اندر از چوب عود- بر ِ هر عمودی کنامی بزرگ/نشسته برو سبز مرغی سترگ- به آواز رومی سخن...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۹ - دیدار اسکندر با خضر نبی در چشمه ی آب حیوان.
جمعه 8 آذر 1398 15:33
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۹ - دیدار اسکندر با خضر نبی*۱ در چشمه ی آب حیوان*۲. *** شکیبا ز لشگر هرانکس که دید/نخست از میان سپه برگزید- چهل روزه افزون خورش برگرفت/بیامد دمان تا چه بیند شگفت- سپه را بران شارستان*۳ جای کرد/یکی پیش رو چست بر پای کرد- اسکندر به خضر که از...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۸ - شهر سرخ رویان و چشمه ی آب حیوان.
جمعه 8 آذر 1398 15:08
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۸ - شهر سرخ رویان و چشمه ی آب حیوان. *** بپرسید هرچیز و دریا بدید/وزان روی لشکر به مغرب کشید- یکی شارستان پیشش آمد بزرگ/بدو اندرون مردمانی سترگ- همه روی سرخ و همه موی زرد/همه در خور جنگ روز نبرد- به فرمان به پیش سکندر شدند/دو تا گشته و دست بر...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۷ - شهر سیاهان
جمعه 8 آذر 1398 12:54
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۷ - شهر سیاهان *** اسکندر پس از دیدار از شهر هروم، به شهر سیاهان میرود. یک ماه در آنجا میماند و دگر بار به شهر هروم(شهر زنان) باز میگردد: بدین هم نشان تا به شهری رسید/که مردم بسان شب تیره دید- فرو هشته لفچ*۱ و برآورده کفچ*۲/به کردار قیر و شبه...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۶ - شهر هروم
جمعه 8 آذر 1398 12:29
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۶ - شهر هروم (شهر ِ زنان) *** همی رفت با نامداران روم/بدان شارستان شد که خوانی هروم- که آن شهر یکسر زنان داشتند/کسی را دران شهر نگذاشتند- سوی راست پستان چو آن زنان/بسان یکی نار بر پرنیان- سوی چپ به کردار جوینده مرد/که جوشن بپوشد به روز نبرد-...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۵ - کوه ِ "مُرده مرد ِ" خفته بر تخت
پنجشنبه 7 آذر 1398 20:55
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۵ - کوه ِ "مُرده مرد ِ" خفته بر تخت *** بیاورد لشکر به کوهی دگر/کزان خیره شد مرد پرخاشخر- بلندیش بینا همی دیر دید/سر کوه چون تیغ و شمشیر دید- یکی تخت زرین بران تیغ کوه/ز انبوه یکسو و دور از گروه- یکی مرده مرد اندران تخت بر/همانا که...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۴ - کوه اژدها
پنجشنبه 7 آذر 1398 20:44
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۴ - کوه اژدها *** اسکندر پس از گذر از شهر نرم پایان، به شهری می رسد که مردمانش از ترس اژدهای ساکن در قله ی کوه، در دامنه ی کوه زندگی میکنند: به آیین همه پیش باز آمدند/گشاده دل و بی نیاز آمدند- ببردند هرگونه گستردنی/ز پوشیدنیها و از خوردنی-...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۳ - دیار نرم پایان
پنجشنبه 7 آذر 1398 20:40
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت - بخش ۳ - دیار نرم پایان *** چو نزدیکی نرم پایان رسید/نگه کرد و مردم بی اندازه دید- نه اسپ و نه جوشن نه تیغ و نه گرز/ازان هر یکی چون یکی سرو برز- چو رعد خروشان بر آمد غریو/برهنه سپاهی به کردار دیو- یکی سنگباران بکردند سخت/چو باد خزان بر زند بر درخت-...
-
جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت -بخش ۲ - حبشه
پنجشنبه 7 آذر 1398 19:40
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** جاهایی که اسکندر پی شگفتی ها گشت -بخش ۲ - حبشه *** وزان جایگه رفت خورشید فش/بیامد دمان تا زمین حبش - ز مردم زمین بود چون پر زاغ/سیه گشته و چشم ها چون چراغ - تناور یکی لشکری زورمند/برهنه تن و پوست و بالا بلند - چو از دور دیدند گرد سپاه/خروشی برآمد ز ابر سیاه- سپاه انجمن شد هزاران...